منابع طبیعی سقز

بیان مسائل و مشکلات منابع طبیعی و محیط زیست

منابع طبیعی سقز

بیان مسائل و مشکلات منابع طبیعی و محیط زیست

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع می باشد.

پیوندهای روزانه

۸۹ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است


 

گرمایش جهانی یک واقعیت علمی است

 اعلام خروج آمریکا به‌عنوان یکی از مهم‌ترین کشورها در حوزه مقابله با تغییرات اقلیمی با دستور دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری این کشور از توافقنامه پاریس، موجی از نگرانی را برای کشورهای مختلف دنیا به‌ویژه فعالان عرصه محیط‌زیست به‌همراه داشت.

به گزارش سلامت نیوز، وقایع اتفاقیه نوشت: ترامپ با اعلام خروج از توافق پاریس گفت: در راستای عمل به تعهداتم و برای حفاظت از آمریکا و شهروندانش، اعلام می‌کم که ایالات‌متحده از توافق آب‌وهوایی پاریس خارج خواهد شد. ما از توافق پاریس خارج می‌شویم ولی در عین حال، مذاکرات برای ورود دوباره به این توافق یا توافقی کاملا جدید، آغاز خواهد شد. به توافقی می‌پیوندیم که مفاد آن برای تجار، کارگران، مردم و مالیات‌دهندگان آمریکایی عادلانه باشد. اگر بتوانیم چنین کاری کنیم، عالی است. رئیس‌جمهوری آمریکا یادآور شد: ما بدون توافقنامه اقلیمی پاریس، تمیزترین آب‌وهوا را داریم. ما با محیط‌زیست رفتار دوستانه خواهیم داشت ولی تجارت و بیزینسمان را از کار نمی‌اندازیم. واکنش‌ها به این تصمیم غیر‌خردمندانه در سراسر دنیا زیاد بود.
درهمین‌ حال شهردار پاریس اعلام کرد، تصمیم آمریکا مبنی‌بر خروج از توافقنامه اقلیمی پاریس اشتباه است و عواقب ناگواری را درپی خواهد داشت. کمیسیون اروپا هم پس از سخنان ترامپ اعلام کرد، اقدام خروج آمریکا از توافقنامه اقلیمی پاریس، روز غم‌انگیزی برای جامعه‌جهانی بوده و ما باید به‌دنبال متحدان جدیدی باشیم.


اعلام خروج ایالات‌متحده آمریکا از توافقنامه پاریس، بستر حمله عده‌ای به این توافقنامه را فراهم کرد. عدم الحاق عراق، تأکید مفاد توافقنامه به کاهش کربن و بی‌ارتباطی آن به کاهش آلودگی هوا انتقاداتی است که این روزها از سوی مخالفان الحاق ایران به توافقنامه مطرح است. رئیس مرکز امور بین‌الملل و کنوانسیون‌ها در سازمان حفاظت محیط‌زیست ایران به این ابهامات پاسخ داده است.
به‌دنبال رأی رئیس‌دولت آمریکا بر خروج از توافقنامه تغییرات اقلیمی پاریس، در داخل ایران نیز پیرامون الحاق جمهوری اسلامی ایران به این معاهده جهانی حاشیه‌هایی ایجاد شد. از جمله این حواشی آن است که عده‌ای با این ادله که کشوری مثل عراق که در مسیر توسعه قرار دارد از پذیرش توافقنامه سر باز زده پس الحاق ایران نیز باید لغو شود اما مجید شفیع‌پور، رئیس مرکز امور بین‌الملل و کنوانسیون‌ها در سازمان حفاظت محیط‌زیست و عضو تیم مذاکره‌کننده توافقنامه پاریس در گفت‌وگو با «وقایع‌اتفاقیه» این ادعا را از اساس خلاف دانسته و تأکید می‌کند که توافقنامه پاریس در دولت عراق تصویب شده است.
وی با بیان اینکه طبیعی است در شرایط کنونی، اولویت‌های عراق تأمین امنیت و حفظ تمامیت ارضی باشد، به غیبت نماینده این کشور در جریان مذاکرات مربوط به توافقنامه پاریس اشاره کرده و می‌گوید: مشارکت عراق در زمینه تدوین سند و مراحل قبل آن، در حداقل ممکن بود اما سال گذشته نماینده این کشور در عالی‌ترین سطح یعنی در حد رئیس‌جمهوری، در در بیست‌ودومین اجلاس متعهدین کنوانسیون تغییر آب‌وهوا موسوم به نشست مراکش حضور یافت. آقای فؤاد معصوم، همان زمان اعلام کرد که توافقنامه پاریس در هیأت‌دولت عراق تأیید شده و علت حضور خود در اجلاس مراکش را هم همین عنوان کرد.
رئیس مرکز امور بین‌الملل و کنوانسیون‌ها در سازمان محیط‌زیست تأکید می‌کند که در مراسم امضای توافقنامه تغییرات آب‌وهوایی پاریس که در اردیبهشت سال 95، در مجمع عمومی سازمان ملل برگزار شد، نماینده عراق نیز حضور یافته و این توافقنامه را امضا کرد. توافقنامه پاریس در عراق در مقیاس دولت مورد پذیرش قرار گرفته و طبیعتا ادامه مسیر برای تصویب در مجلس در حال انجام است.


شفیع‌پور ضمن انتقاد از اظهارنظرهای غیرعلمی پیرامون توافقنامه پاریس می‌گوید: متأسفانه افرادی که آگاه به محتوای توافقنامه پاریس و موضوعات مذاکره نیستند، در این مورد اظهارنظر می‌کنند؛ افرادی که از سابقه قضیه اطلاع ندارند و بیشتر سعی می‌کنند از تحلیل‌هایی بهره‌برداری کنند که حکایت از عدم تحرک کشور در جامعه جهانی و عدم تعادل و همکاری با کشورهای دیگر دارد.
انتقاد دیگر به توافقنامه پاریس آن است که با وجود سهم ناچیز انسان در تولید کربن، توافقنامه بر کاهش کربن تأکید و تمرکز دارد. شفیع‌پور در این‌باره با اشاره به اینکه این ادعا که تمرکز توافقنامه بر کربن است، درست نیست و به‌هیچ‌وجه صحت ندارد، تصریح می‌کند که توافقنامه پاریس، یک توافقنامه متوازن برای تمرکز بر سازگاری با تغییر اقلیم در بخش‌های مختلف اعم از منابع آب، کشاورزی، بهداشت و... است، همچنین بر تعدیل انتشار گازهای گلخانه‌ای در نیروگاه‌ها، صنایع نفت و... تأکید دارد.
وی این‌طور ادامه می‌دهد: روح حاکم بر توافقنامه پاریس، اجرای ارتقا یافته کنوانسیون تغییرات آب‌وهواست و کنوانسیون روی 6 گاز به‌عنوان گاز گلخانه‌ای تمرکز کرده است و این‌طور نیست که فقط روی گاز دی‌اکسیدکربن تمرکز کند بلکه گازهای متان، SF6، روی انواع CFCها، N2O مجموعه گازهای گلخانه‌ای هستند که برخی از آنها پتانسیل گرمایش جهانی معادل 3000 برابر یک مولکول دی‌اکسیدکربن را دارند و به‌خاطر همین است که وقتی از کشورهای توسعه‌یافته صنعتی خواسته شده تعدیل انتشار گازهای گلخانه‌‌ای را داشته باشند بر کاهش CFCها که مخرب لایه ازن و عامل گرمایش هستند تأکید شده است.
رئیس مرکز امور بین‌الملل تأکید می‌کند: تمرکز کنواسیون تغییرات آب و هوا روی تقلیل انتشار گازهای گلخانه‌ای در اثر فعایت‌های انسانی موسوم به منابع آنتروپوژن است. بیش از 85 درصد از منابع انتشاردهنده دی‌اکسید‌کربن و معادل آن از منابع انسان‌ساز یا آنتروپوژن است و ادعای اینکه انسان فقط 15 دهم درصد در تولید دی‌اکسیدکربن نقش دارد ادعای کاملا اشتباهی است.


بحث دیگر ارتباط توافقنامه پاریس در کاهش آلودگی است که عده‌ای معتقدند هیچ رابطه‌ای بین این دو مقوله وجود ندارد که این مقام مسئول در سازمان محیط‌زیست ضمن ابراز تعجب از این حرف، می‌گوید: چطور ممکن است کاهش مصرف سوخت، ارتباطی با کاهش آلودگی هوا نداشته باشد از این اظهار نظرها تعجب می‌کنم. طبیعتا استفاده کمتر از هر نوع سوختی، تولید کمتری از آلاینده‌ها را در پی خواهد داشت؛ بنابراین وقتی از بهینه‌سازی مصرف انرژی صحبت می‌شود کاهش مصرف سوخت و به تبع آن کاهش آلودگی و کاهش انتشار گازهای گلخانه‌‌ای را مدنظر داریم.
وی در ادامه با بیان اینکه تمامی آلاینده‌‌های هوا هر یک دارای ضریب پتانسیل گرمایش جهانی هستند، می‌گوید: برای مثال منواکسید کربن به‌عنوان آلاینده فراوان در محیط‌های شهری، اثر معادل چندبرابر CO2 دارد و اینجاست که علاوه بر اینکه به‌عنوان آلاینده محسوب می‌شود در مقیاس جهانی پتانسیل گرمایش جهانی آنها مورد توجه قرار می‌گیرد.
شفیع‌پور با اشاره به اینکه تأثیر کاهش آلاینده‌‌های هوا در کاهش گرمایش جهانی یک واقعیت علمی است، در مورد وجه حقوقی توافقنامه می‌گوید: توافقنامه یک سند غیرالزام‌آور حقوقی است که فقط حرکت‌های جامعه جهانی را در راستای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای و گرمایش جهانی جهت‌دهی می‌کند تا کشورها اقدامات خود را در این مسیر دنبال کنند چون فقط یک اتمسفر و یک کره زمین وجود دارد و اصلا مهم نیست هر کشور در کجای دنیا قرار گرفته، مهم آن است که اثرات سوء گرمایش جهانی به‌صورت یکسان همه را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.
رئیس امور بین‌الملل سازمان محیط‌زیست به منظور رفع ابهامات پیرامون توافقنامه پاریس پیشنهادی دارد، او می‌گوید: هیأت بین‌الدول تغییر اقلیم (IPCC)، مرجع علمی مورد قبول علمی جامعه جهانی است که متشکل از 1100 متخصص برجسته جهانی است و مخاطبان برای تشخیص علمی و مستند بودن ادعا و اظهارنظرها می‌توانند به این مرجع معتبر مراجعه کنند. هر کسی از این مرجع چیزی را اعلام کند، ادعای او سندیت دارد و هر حرف خارج از این مرجع، معتبر قلمداد نمی‌شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۶ ، ۰۸:۲۰
پیمان صاحبی

جنگ و صلح، دو روی سکه آب

بی‌آبی روزبه‌روز شدیدتر می‌شود و به قولی به مرز بحران ملی رسیده است و بسیاری از نهادهای امنیتی حتی از چندی پیش نسبت به بروز تنش‌های قومی و شهری درباره کمبود آب هشدار داده‌اند.

به گزارش سلامت نیوز، روزنامه وقایع اتفاقیه نوشت: دولت یازدهم البته که بعد از دو دوره بی‌نظمی و رهاشدگی کشور با عقلانیت، سکان اجرایی کشور را در دست گرفت، تلاش کرد مسئله آب و محیط‌زیست را در اولویت‌های خود قرار دهد. چند هفته پیش معاون اول رئیس‌جمهوری به‌صراحت از ضرورت تغییر الگوی مصرف آب برای جلوگیری از تنش‌های آبی خبر داد. باوجود هشدارهای زیاد نسبت به کم‌آبی اما وضعیت کشاورزی ایران که بالاترین نرخ مصرف آب را دارد، تغییر آنچنانی نکرده است. سد‌سازی‌های بی‌امان بدون ارزیابی‌های زیست‌محیطی همچنان ادامه دارد و صرفه بالای اقتصادی ساخت چنین پروژه‌های عظیمی، رسما در مقابل بحران فزاینده بی‌آبی، دست بالا را دارد. خوزستان، سیستان‌و‌بلوچستان، فارس، کرمان، سمنان، اصفهان، خراسان و بسیاری از شهرها و استان‌های دیگر ایران- چه دارای منابع آبی باشند یا نباشند- در آستانه خشکیدگی و تنش‌های اکولوژیک و حتی مستعد افزایش تنش‌های قومی هستند. دعواهای هرچندوقت‌یکبار در مرز استان‌های چهارمحال‌و‌بختیاری و اصفهان، سوءمدیریت در بحران خشکیدگی تالاب‌ها و دریاچه‌ها، کاهش حجم آب پشت سدها و افزایش روزافزون سدسازی و... همه اینها وضعیت آب در کشور را غیر‌متعارف کرده است.

حمیدرضا خدابخشی از کارشناسان برجسته آب و رئیس انجمن مهندسان صنعت آب، به پرسش‌هایی درباره وضعیت فقر آبی و تنش‌های اکولوژیک ناشی از آن و مقایسه ایران با کشورهای پرمصرف خاورمیانه و همین‌طور ضرورت توسعه پایدار و بهبود وضعیت کشاورزی در ایران پاسخ داده است:

باوجوداینکه کم‌آبی اخیرا در ایران مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته اما به نظر می‌رسد مدیریت کلان کشور، این واقعیت هولناک را درک نکرده است؛ علت چیست؟
به نظر می‌رسد یکی از دلایل بی‌توجهی، نوع نگاه حاکم بر مقوله آب در کشور باشد. این تصور سال‌هاست وجود دارد که ایران، کشور پرآبی است و رودهای خروشان دارد و همین نگاه باعث شده مردم در کشور به شکل کودکانه‌ای ‌خیال ‌کنند هرچه مصرف کنند با کمبود مواجه نخواهند شد. نتیجه این دیدگاه، مصرف سرانه دوبرابری آب در ایران در مقایسه با متوسط جهانی است. در همین وضعیت، سرانه مصرف انرژی تا پنج برابر متوسط جهانی افزایش پیدا می‌کند. این شرایط، نتیجه آموزش است و هنگامی که از بحران آب گفته می‌شود برای بسیاری واقعی و ملموس نیست و این بحران البته در تمام نقاط کشور هم همزمان درک نمی‌شود. این وضعیت متأثر از شیوه‌های سیاست‌گذاری از ابتدا و بعد انقلاب در حوزه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است. بعد از انقلاب هم اولویت توسعه کشور بر مبنای کشاورزی قرار داده شد و به‌این‌ترتیب هرجا زمین بایری وجود داشت، تبدیل به اراضی کشاورزی شد. این نگاه مصرف‌گرایانه که در آموزه‌های اجتماعی هم دیده می‌شود، کمک می‌کند که بحران‌ها دیده نشوند. به ‌دلیل عدم ثبات در تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌ها و اقدامات، عدم اعتمادی از سوی مردم ایجاد شده که باورپذیری بحران را با چالش مواجه می‌کند.


اینکه توسعه پایدار از سمت سیاست‌گذاران و نهادهای مرتبط دیده نشد و توسعه کشور بر مبنای توسعه کشاورزی بیشتر مورد توجه بود، چگونه به تخریب منابع زیرزمینی منجر شد؟
هنگامی که توسعه، یکجانبه و تک‌محور باشد و فقط نفت به‌عنوان سرمایه ملی دیده شود، اولین اولویت، توسعه کشاورزی خواهد بود. وقتی محور توسعه، آن‌هم به‌صورت نامحدود کشاورزی باشد، به عناصر توسعه پایدار توجه نشود و فقط بالارفتن آمار تولید مدنظر قرار بگیرد، نوع و شیوه تولید مورد توجه نباشد و حتی مطالعاتی انجام نشود که مزیت‌ها شناخته شوند، وضعیتی که پیش می‌آید، این است که کشاورزان محصولی را با توجه به سواد و دانش خود کشت می‌کنند که توسعه در سطح دیده می‌شود ولی بی‌نظمی تمام‌وکمال در نوع تولید محصول کشاورزی ایجاد خواهد شد. در این وضعیت، دیپلماسی آب هم مورد توجه قرار نگرفت، آب مجازی هم همین‌طور، خودکفایی هدف گرفته شد و در نتیجه فشار بر منابع آبی افزایش یافت. در این حالت، الگوی کشت اهمیت نداشت و ندارد. در یزد جایی که در بحران آب دست‌وپا می‌زند، هندوانه در سطح آزاد و قسمتی که تبخیر بالا دارد، کشت می‌شود! اگر قرار است آنجا سرمایه‌گذاری شود باید در حوزه گلخانه‌ای و با کنترل و آبیاری قطره‌ای و نواری باشد. همه اینها به منابع آبی فشار وارد می‌کند؛ بنابراین هرچه سطح کشت گسترده‌تر شود و تولید با مصارف بالای آب برای رسیدن به خودکفایی و محصول بیشتر افزایش یابد، بحران کم‌آبی در کمین خواهد بود.


آیا افزایش دمای زمین تأثیری بر کاهش منابع آب دارد؟ این وضعیت در ایران نیز قابل احصاست؟


افزایش دمای زمین که متأثر از تغییرات اقلیمی بوده، محتوم و قطعی است و قطعا تغییر اقلیم بر منابع آبی تأثیر دارد. یکی از اتفاقاتی که در جریان تغییر اقلیم می‌افتد، طوفان است. در ایران مطالعاتی انجام شده که مشخص شود آیا این طوفان، مؤثر بر دما و رطوبت نسبی بوده است؟ نتایج آماری 10 ساله نشان می‌دهد هر سالی که طوفان بیشتر یا ریزگرد بیشتری بوده بر گرم‌شدن و رطوبت نسبی منطقه هم تأثیر داشته و جالب اینکه باعث بارش کمتر باران شده است. این موارد محقق‌ شده و اتفاق افتاده و تغییرات اقلیم به‌صورت قطعی مؤثر است که اگر این روند ادامه یابد و هیچ شکستی با کمک دیپلماسی منطقه‌ای در آن ایجاد نشود، بیشتر تأثیرگذار خواهد بود. در این حالت، ایران نیازمند ارتباطات و رایزنی‌های بین‌المللی بیشتری است.


ارتباطات بین‌المللی چگونه می‌تواند به برون‌‌رفت از وضعیت تنش اقلیمی به ایران کمک کند؟


در بحث تغییرات اقلیمی، نوک پیکان گفت‌وگو متوجه نهاد دیپلماتیک یا همان وزارت امورخارجه است. ما نیازمند نگرش جامع در کل نظام هستیم که نسبت به این موضوع موضع بگیرد و حتی وزارت امورخارجه نیازمند کارشناسان بخش سیاست‌گذاری آب و اقلیم و هواشناسی است. ایران نیازمند یکسری اقدامات منطقه‌ای است که وارد مذاکره شود تا از وقایع ناگوار اقلیمی که به‌لحاظ زمانی، خیلی به ما نزدیک است، جلوگیری شود.


سهم تغییرات آب‌وهوایی در کاهش منابع آب زیرزمینی چقدر است؟


بررسی تغییرات آب‌وهوایی و تأثیر آن بر کاهش منابع آبی، نیازمند مطالعه دقیق و دوره‌ای است و حتی در برخی موارد تا 50 درصد تأثیرگذار بوده اما اینکه این روابط دائمی برقرار است و دائمی اتفاق می‌افتد و بتوان نسبتی میان آن برقرار کرد، نیازمند بررسی زمانی است اما در سال‌هایی که وضعیت ریزگرد و تغییرات اقلیم را حداقل در جنوب‌غرب پشت‌سر گذاشته‌ایم تا 50 درصد کاهش بارندگی ملاحظه شده است. اگر قرار باشد تغییر اقلیم را به کم‌آبی ارتباط دهیم، سهم آب تجدیدپذیر ایران حتی از 92 میلیارد هم کمتر شده است. در آمارهای دو یا سه سال گذشته، سهم آب‌های تجدیدپذیر، 92 یا 93 میلیارد مترمکعب بود و امروز به 80 میلیارد مترمکعب رسیده است. اگر بخواهید این پدیده را به تغییرات اقلیمی ربط دهید، می‌توانید ببینید که سهم آب تجدیدپذیر ما از 120 میلیارد مترمکعب به 80 میلیارد رسیده که می‌توان گفت قطعا بر کاهش منابع آب زیرزمینی مؤثر بوده و از طرفی با وقوع کاهش باران، فشار برداشت بیشتر بر مخازن آب زیرزمینی افزایش یافته، بدون اینکه این منابع جایگزین شده باشد.


وضعیت ایران در مصرف و برداشت از منابع آب زیرزمینی در مقایسه با دیگر کشورهای منطقه چگونه است؟


وضعیت ایران و عربستان در خاورمیانه از این نظر دچار مشکل است. ایران یکی از بالاترین مصارف آب زیرزمینی را در منطقه دارد که این میزان، بالاتر از میزان آب تجدیدپذیر است. آمار سال آبی 94-95 نشان می‌دهد از منابع آب زیرزمینی، 55 میلیارد مترمکعب برداشت شده است. ایران و مصر در منطقه خاورمیانه، بیشترین میزان مصرف از منابع آب زیرزمینی را دارند اما وضعیت مصر همچنان از ایران بهتر است. نکته مهم‌تر اینکه ایران در دنیا از نظر نرخ رشد برداشت در بدترین شرایط است؛ البته کالیفرنیا هم شرایط بحرانی دارد اما موضوع «نرخ رشد» است و اینکه چه سیاست‌گذاری‌ای برای کنترل مصارف در نظر گرفته شده است؟ به نظر می‌آید موضوع کنترل مصارف چندان جدی گرفته نشده است. اگرچه در این راه مشکلاتی وجود دارد؛ تا زمانی که کشاورز و مردم به‌صورت پای رأی دیده می‌شوند و تراکم رأی در این بخش اجتماعی است، طبیعتا دولت‌ها موظف به پاسخگویی هستند. مطالبات این بخش اجتماعی چیست؟ برداشت هرچه بیشتر از زمین‌های کشاورزی و تأمین مایحتاج و معیشت. چه آنان که پسته‌کار هستند و چه آنان که گرفتار نان شب، می‌خواهند بر زمین‌های زراعی خود هرچه بیشتر بکارند و برداشت کنند. با این وضع حتی می‌دانم که چاه‌ها در برخی مناطق کرمان و یزد تا چند میلیارد خریدوفروش می‌شود. مادامی که کشور درگیر این وضعیت است و دولت نیازمند آرای مردم، ما دچار این تنش خواهیم بود و اینکه چگونه باید از این تنش‌ها خارج شد در این مصاحبه نمی‌گنجد. مادامی که اجازه حفر چاه صادر می‌شود و شیوه‌های برداشت و ایجاد اشتغال تغییر نمی‌کند، همچنان گرفتار خواهیم بود.


با توجه به اینکه سیاست‌گذاری در حوزه مصرف و برداشت از منابع در بیشتر کشورهای خاورمیانه به غلط پیش رفته و به عکس، اسرائیل به‌عنوان اشغالگر توانسته بر مصرف منابع آبی کنترل داشته باشد، پیش‌بینی می‌کنید مقوله امنیت دراین‌شرایط چطور حفظ خواهد شد و رویارویی از این جنس چطور به ایجاد جنگ دامن خواهد زد؟


اسرائیل از نظر وضعیت آبی شرایط مطلوبی ندارد ولی برنامه‌های منظمی را برای خروج از بحران اجرا کرده و شرایط را تحت کنترل درآورده است. سرانه آب برای هر نفر در این منطقه کمتر از 500 مترمکعب است که تا سال 2025 به حدود 350 مترمکعب خواهد رسید. بااین‌حال، درست است که اسرائیل در برابر فلسطینی‌ها وضعیت بالادستی و همچنان دست برتر را در دست‌اندازی بر منابع آب برای مذاکرات دارد و همین اتفاق میان سوریه، عراق و ترکیه در حال وقوع است. با ساخت تعداد زیادی از سدها، تمام منابع آب دجله و فرات در ترکیه کنترل می‌شود و استمرار این روند، قدرت بالادستی را از لحاظ منابع آبی به ترکیه خواهد داد.


دیپلماسی آب دراین‌شرایط چقدر اهمیت پیدا می‌کند؟


به قطع و یقین، دیپلماسی منطقه‌ای از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اینکه هر کشوری در منطقه مرزی خود، آب‌ها را مهار کند و اجازه ندهد وارد مناطق دیگر شود، خطرناک است. باید آب را در عرصه بین‌المللی کالای بدون مرز دانست و معاهداتی برای این حوزه باید نه‌تنها در خاورمیانه بلکه میان تمام کشورهایی که منابع آب مشترک دارند، نوشته شود. امیدوارم کمبود آب در منطقه خاورمیانه منجر به صلح، ایجاد گفت‌وگو و بازکردن مرزها برای عبور آب و ایجاد بازارهای مشترک شود. اگر قرار باشد هر کشوری، آب را در مرزهای خود کنترل کند که به کشور دیگر نریزد و بخواهد از آن به‌عنوان ابزار قدرت استفاده کند، منجر به تنش منطقه‌ای و چه‌بسا جهانی شود.


با توجه به واقعیاتی که اکنون بر منطقه حاکم است، پیش‌بینی شما از ادامه این روند چیست؟


برخی کشورها از برخی ذخایر طبیعی تهی هستند. من جسته‌و‌گریخته شنیده‌ام که ترک‌ها مطرح می‌کنند از منابع انرژی فسیلی برخوردار نیستند ولی آب دارند. ممکن است معامله پایاپایی میان آب و نفت صورت بگیرد. به‌هرحال در منطقه فلسطین به‌ دلیل کمبود آب، تحت فشار است. ما می‌خواهیم مشکل امروز را امروز حل کنیم، درصورتی‌که این مشکل طی روندی ایجاد شده و طی روندی حل می‌شود. همین‌طور راهکارهای ما لحظه‌ای است که باید با برنامه‌ریزی‌های دقیق به کمک کارشناسان حوزه آب، دیپلماسی را از همین امروز فعال کرد، چه برای حوضه‌های مشترک درون کشور و چه حوضه‌های آبریز مشترک بین کشورها یا حتی حوضه‌هایی که مشترک نیستند ولی کشورها از آن منتفع یا متأثر می‌شوند.


آیا می‌توانید تصویری کلی از کم‌آبی در خوزستان ترسیم کنید؟ حیات اکوسیستم در این منطقه چگونه تحت‌تأثیر کم‌آبی قرار گرفته و بر سبک زندگی مردم تأثیر گذاشته است؟


خوزستان آبراهه رودهایی است که به آن جاری می‌شوند و خود استان تولیدکننده آب نیست. سرمنشأ رودخانه‌های خوزستان در 10 استان دیگر است. لازم است که نه‌فقط برای خوزستان که رودخانه‌های کل کشور، مدیریت حوضه‌ای مدنظر قرار بگیرد؛ حوضه‌ای نه به‌این‌معنا که هر استان که آب تولید می‌کند مصرف‌کننده شود یا حق و سهم قطعی داشته باشد. باید مزیت‌های ملی مطالعه شود. سدهای استان خوزستان، برق کل کشور را تولید می‌کنند. این نگاه ملی به مقوله تولید برق است و از این طریق هم خوزستان و هم باقی استان‌ها از برق استفاده می‌کنند. برای کنترل منابع هم باید این‌طور عمل کرد. بیشتر منابع آب استان خوزستان در استان‌های دیگر تولید می‌شوند. کرخه، زهره و مارون از منابع استان‌های بالادستی در خوزستان جاری هستند و حتی احتمال آن زیاد است که سرچشمه رودخانه داخل استانی شاوور در خارج از استان خوزستان و از استان بالادست باشد.

خوزستان، ذخیره برفی ندارد و این ذخایر، بیشتر در استان‌های رشته‌کوه‌های زاگرس هستند و وضعیت خوبی در استان خوزستان حاکم نیست. رودخانه‌های مارون و زهره تقریبا خشک هستند و رودخانه مارون، سال گذشته آبی حدود 40 درصد آورد سالانه داشته که فقط صرف صنعت و شرب و نخیلات شادگان می‌شود. در حوزه کارون هم پایین‌تر از حد نرمال بارندگی وجود داشته اما با توجه به اینکه تعدد سد در این حوزه هست، بخشی از آب ذخیره شده است. منابع آبی کرخه هم کم بوده و بارندگی هم زیر حد نرمال ارزیابی شده است بااین‌حال، محاسبات دقیق باعث شد بتوانیم آب کرخه را مدیریت کنیم. بااین‌همه منابع آبی خوزستان 70 درصد در وضع نرمال بوده و بسیار کاهش داشته است. آمارهای خوزستان نشان می‌دهد در 10 سال اخیر، آورد سالانه حوزه کارون که حدود 20 میلیارد بوده طی چهار سال اخیر به 13,9 میلیارد مترمکعب رسیده و آورد کرخه که متوسط آن 4,8 میلیارد مترمکعب بوده، بر‌اساس آمار اخیر 2,8 میلیارد مترمکعب شده است. همه تالاب‌ها هم در وضعیت تنش قرار گرفته‌اند؛ قسمتی از تالاب هورالعظیم در عراق هم به‌صورت کامل خشک شده ولی در دولت یازدهم توانسته‌ایم این تالاب را آبگیری کنیم. در شادگان اما وضعیت خوب نیست و همه اینها نشان می‌دهد از نظر اکوسیستمی، وضعیت استان خوزستان، بحرانی ارزیابی می‌شود.


راهکار خروج از وضع موجود چیست؟


به نظر من کشور نیاز به یک برنامه‌ریزی جامع مدیریت منابع آب در تمام حوزه‌ها دارد. صنایع آموزش و تمام بخش‌ها به مدیریت منابع آب مرتبط هستند و مدیریت منابع آب به‌عنوان بخش بسیار مهم و استراتژیک در معادلات جهانی و منطقه‌ای باید دیده شود. در این برنامه جامع هر بخش باید سهم خود را عمل کند. اگر این ایده وجود دارد که جایی مانند سازمان مدیریت منابع آب می‌تواند عهده‌دار چنین مسئولیتی شود، اشتباه است چون به قدری درگیر مسائل روزمره و فشارهای سیاسی است که قطعا نمی‌تواند برنامه‌ها را اجرایی کند؛ نه اینکه بدنه کارشناسی وجود ندارد اما نوع ساختار‌سازی برای انجام امور اجرایی است. انجام امور اجرایی محدود به حال است و نمی‌توان با تکیه بر آن به برنامه‌ریزی برای آینده پرداخت. همین باعث می‌شود آمارها با واقعیت آنچه در جریان است، همخوانی نداشته باشد. موافق هستم که شورای‌عالی آب برای تصمیم‌گیری باشد و حتی جایگاه آن به‌عنوان نهاد لایحه‌دهنده ارتقا پیدا کند و لوایح قطعی دهد که در مجلس شورای اسلامی تصویب شود. همچنین نیاز است که نظام مهندسی آب به‌عنوان بازوی مطالعاتی مشورتی و تصمیم‌سازی خارج از بدنه دولت شکل بگیرد که توأم، نقش نظارتی و مطالعاتی ایفا کند و ایده‌پرداز باشد. به‌هرحال، با توجه به وضعیت کنونی، کشور نیازمند یک برنامه جامع نجات آب است که باید تمامی بخش‌های فرهنگی، صنعتی، شرب، کشاورزی، امنیتی، دیپلماسی و... را دربربگیرد. این برنامه جامع را نمی‌توان با محوریت یک یا دو وزارتخانه اجرایی کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۶ ، ۰۸:۲۰
پیمان صاحبی


بنفشه زهرایی، رئیس قطب علمی مهندسی و مدیریت زیرساخت‌های عمرانی دانشگاه تهران

 آب یکی از عناصر کلیدی زندگی هر فرد محسوب می­شود. ایران دومین کشور بزرگ در منطقه خاورمیانه (پس از مصر) و ١٨امین کشور بزرگ در جهان با مساحت ١,٦٤٨,١٩٥ کیلومتر­مربع است. ایران یک و هفت صدم درصد از جمعیت جهان را شامل می­شود و در فهرست جمعیت کشورها، در رتبه ١٧ام قرار دارد. به تناسب رشد جمعیت ایران، تقاضای آب افزایش یافته و فشار بر روی منابع محدود کشور شدت یافته و در آینده نیز ادامه خواهد یافت. علیرغم نامشخص بودن روند دقیق تغییرات جمعیت ایران در آینده نزدیک، شکی در این نیست که جمعیت کشور افزایش پیدا خواهد کرد و این موضوع میزان دسترسی به آب را تحت تأثیر قرار خواهد داد. پیش­بینی­های مختلف جمعیتی کشور بر اساس فرضیات مختلف نرخ باروری کل (TFR) توسط مرکز آمار ایران (SCI) نشان می­دهد که تا سال ١٤١٠، جمعیت ایران بر اساس پیش­بینی­های مختلف TFR به میزان یک و سه دهم تا دو و نیم،  بین ٨٧ تا ٩٧ میلیون نفر خواهد بود.

متخصصان دسترسی به آب را بر اساس میزان منابع آب تجدید­پذیر (RWR) سالانه به ازای هر فرد، اندازه­گیری می­کنند. منابع آب تجدید پذیر در چرخه آب قابل جایگزینی هستند و انتظار می­رود در صورت مصرف، به صورت طبیعی جایگزین شوند. بدیهی است که همه منابع آب تجدید پذیر در مناطق مختلف کشور قابل استخراج نیستند و یا هزینه استحصال آنها بسیار بالاست. بنابراین میزان آب قابل مصرف، بدون اینکه به پایداری منابع آب سطحی و زیرزمینی آسیبی وارد شود، در اکثر مناطق کشور، کمتر از کل منابع آب تجدید پذیر آن منطقه است. هنگامی کشور تحت "تنش آبی" در نظر گرفته می­شود که RWR کل، بین ١٠٠٠ و ١٧٠٠ مترمکعب به ازای هر فرد در سال قرار داشته باشد. کشورهایی که در شرایط "کمبود آب" قرار دارند، دارای RWR متوسط کمتر از ١٠٠٠ مترمکعب به ازای هر فرد در سال هستند. میزان کل RWR ایران بر اساس اطلاعات متوسط بلندمدت ٤٠ ساله وزارت نیرو  و شرکت سهامی مدیریت منابع آب ایران، حدود ١٣٤ میلیارد متر­مکعب تخمین زده شده است.  با استفاده از داده­های ثبت شده پانزده سال اخیر، RWR کل حدود  ١٢٠ میلیارد مترمکعب تخمین زده شده است. با فرض این میزان از منابع آب تجدید پذیر، سرانه RWR متوسط ایران، ١٥٠٧ متر مکعب برای هر نفر است. با در نظر گرفتن نرخ­های مختلف رشد جمعیت، سرانه منابع آب تجدید پذیر ایران بین ١٢٤٠ تا ١٣٨١ متر مکعب برای هر نفر خواهد بود که  که نشان دهنده افزایش قابل توجه سطح تنش نسبت شرایط فعلی است. با توجه به نرخ سریع کاهش در سرانه RWR، در ٥٠ سال آینده، ایران در معرض خطر تبدیل شدن به کشوری با "کمبود آب مزمن" خواهد بود بدین معنی که سرانه منابع آب تجدید پذیر آن به کمتر از ١٠٠٠ متر مکعب برای هر نفر خواهد رسید.

بر اساس اطلاعات منتشر شده توسط بانک جهانی در سال ٢٠١٣ میلادی، ایران از نظر RWR بین کشورها، در رتبه ١٠٩ام قرار دارد (http:data.worldbank.org/indicator/ER.H٢O.INTR.PC). بر اساس آخرین ارزیابی­های انجام شده بر روی RWR کل و پیش­بینی بدبینانه رشد جمعیت، این رتبه تا ١٢٠ام نیز قابل تنزل است.

در بررسی منابع آب تجدید پذیر، توزیع جغرافیایی این منابع و تناسب آن با توزیع جمعیت نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. شکل (١) سرانه RWR را در استان­های مختلف کشور نشان می­دهد. این شکل، ناسازگاری بین جمعیت و توزیع RWR در سرتاسر کشور را نشان می­دهد. .

شکل (١): سرانه RWR سالانه استانی (مترمکعب) (موسسه تحقیقات آب، ١٣٩٣)

جدول (١) سهم حوضه­های مختلف از مساحت، جمعیت و RWR کل کشور را نشان می­دهند. سه حوضه دریاچه ارومیه، دریای خزر و خلیج‌فارس ٤٠ درصد از مساحت کشور را پوشش می­دهند که همگی در نزدیکی مرز­های ایران قرار داشته و حدود ٧٥ درصد از RWR کل کشور را تولید می­کنند. در حال حاضر، حدود ٤٨ درصد از جمعیت کشور در این سه حوضه زندگی می­کنند. بر اساس پیش­بینی­های جمعیتی در آخرین نسخه از بهنگام سازی طرح جامع آب کشور که در سال ٢٠١٣ میلادی توسط وزارت نیرو منتشر شده است، انتظار می­رود این مقدار تا سال ٢٠٦٠ به ٤٣ درصد کاهش یابد. لازم به ذکر است حدود ٦٢ درصد از جمعیت روستایی کشور هم­اکنون در این سه حوضه زندگی می­کنند. انتظار می­رود این مقدار تا سال ٢٠٦٠ مبلادی به ٥٣ درصد کاهش یابد. حدود ٦٠ درصد از مساحت کشور عمدتاً در مناطق مرکزی قرار داشته و پوشیده از بیابان هستند، این مناطق شامل ٢٥ درصد RWR کل کشور بوده و ٥٢ درصد از جمعیت کشور را در خوی جای می­دهند.

منبع:ایانا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۶ ، ۰۹:۰۳
پیمان صاحبی


 وحید اسلام زاده

اشاره: دکتر عبدالرسول سلمان ماهینی دانشیار دانشکده محیط زیست گرگان مدرک دکترا و فوق دکترای خود را از دانشگاه ملّی استرالیا دریافت کرده است. تز تخصصی او در دوره دکتری " مدلسازی محیط زیست" است و در دوره فوق دکتری به تهیه نرم افزار سیستم اطلاعات جغرافیایی مرتبط با موضوع رساله دکتری خود پرداخته اند. یازده کتاب از او منتشر شده است: گیتاشناسی بوم سازگان ها، شالوده حفاظت محیط زیست (چاپ اول و چاپ دوم)، ارزیابی زیستگاه حیات وحش (جلد ۱)، ارزیابی زیستگاه حیات وحش (جلد ۲)، سنجش از دور و سامانه های اطلاعات جغرافیایی کاربردی با نرم افزار ایدریسی (چاپ اول و چاپ دوم)، ارزیابی اثرات توسعه با منطق فازی، محیط زیست پایدار با طراحی بر پایه بوم ناحیه، زیست شناسی حفاظت، ارزیابی توان و آمایش سرزمین (مدیریت یکپارچه آبخیز)، پهنه بندی و تعیین درجه حساسیت اکولوژیکی نواحی ساحلی، بوم شناسی تالاب ها.

ماهینی همچنین بیش از ۸۰ مقاله ISI و بیش از ۱۳۰ مقاله علمی پژوهشی چاپ کرده و در طی ۱۳ سال پس از دوره دکتری بیش از ۸۰ دانشجوی کارشناسی ارشد و هدایت و مشاوره بیش از ۱۰ دانشجوی دکتری را به عهده گرفته است. در این گفت وگو سعی کردیم محور بحث بوم شناسی و مولفه های اجتماعی حفاظت از محیط زیست باشد. گفتار دکتر ماهینی انتقادی در عین حال نو و آموزنده است. اینکه ریشه بیشتر مشکلات زیست محیطی ما ریشه در بیگانگی از طبیعت دارد. اگر بخواهیم این مشکلات را حل کنیم و یا کاهش دهیم نیاز به آشتی با طبیعت داریم و برای آشتی باید زبان طبیعت را بیاموزیم. زبان طبیعت بوم شناسی است. تنها با دانستن مفاهیم اساسی بوم شناسی و رجوع به آن هاست که می توانیم نسبت به پایداری محیط زیست خود خوشبین باشیم. برای این کار نیز هر دو رهیافت بوم شناسی نظری و عملی مورد نیاز هستند و نمی توان به صِرف نظری بودن پژوهش بوم شناختی را تخطئه کرد. گفت گو با دکتر ماهینی از نظرتان می گذرد:

روند تغییرات رو به تخریب محیط زیست را چگونه باید محاسبه کرد، آیا محاسبه پذیر است؛ در این شک و تردیدی وجود ندارد که تغییرها و تخریب های محیط زیست زندگی انسان ها را نیز تحت الشعاع قرار می دهد. از طرفی دیگر، با مختصر آشنایی با محیط زیست پی می بریم که محیط زست علمی پیچیده و مرکب است. به راستی چگونه باید این روند تغییرات رو به تخریب را بشناسیم؟

چند محدودیت داریم: اول آن که همان طور که گفتید هیچ راهی برای اندازه گیری تغییرات طبیعی و انسان ساخت نداریم، مثلا میزان خاکی که همه ساله فرسوده می شود، میزان جنگلی که نابود می شود و یا میزان آلاینده هایی که همه ساله به هوا و یا آب وارد می شوند. حتی سرشماری ها نیز چه در جهان و چه در یک کشور، معمولاً ۵ تا ۱۰ درصد کمتر یا بیشتر از میزان واقعی است. نکته اصلی و مهم این است که روند تغییرات محیط زیست را که اغلب منفی هستند و به طور معنی داری زندگی ما را تحت الشعاع قرار می دهند، بشناسیم. نمی توان به بهانه تخمینی بودن این آمارها و برآوردها از آن ها چشم پوشی کنیم. به احتمال زیاد، در آینده نیز درباره تخریب های محیط زیستی تخمین خواهیم زد، که شاید دقیق تر از امروز باشد! به هر حال عدم دقت یا دقت کمتر این تخمین ها ما را از مسوولیت به دست آوردن بهترین برآوردهای ممکن فارع نمی سازد.

محدودیت دوم این است که بیشتر مسائل محیط زیستی و به طریق اولی علم با ترکیبی پیچیده از داده ها، فقدان اطلاعات، فرضیات و نظریات و دانش پایه ای ناقص روبه رو هستند. شما گفتید که محیط زیست علمی پیچیده و ترکیبی است، من اضافه می کنم که محیط زیست علمی میان رشته ای است. عالمان و دانشمندان که متولی این علم هستند نیز دارای اختلاف نظر هستند. در نتیجه، اغلب نمی توان پاسخی تمام عیار و کامل برای مسائل محیط زیستی و علمی یافت. این شرایط باعث شده که مخالفان محیط زیست از خود دفاع کنند و این ضعف علم محیط زیست گزکی شده تا آن ها دانشمندان محیط زیست را گوشه نشین کنند. از طرف دیگر اصرار ما بر فهمیدن کامل تمام جزییات قبل از هر اقدام در طبیعت، این مشکل را دو چندان کرده و باعث شده است با دست خود در تله خودساخته گرفتار شوم. این یعنی به دور خود تاری از پیچیدگی ها تنیدن و به عبارتی فلج شدن از فرط فکر کردن درباره فلج شدن!

هیچ علمی تا کنون نتوانسته درکی کامل از جزییات موضوع های مورد مطالعه اش به دست بیاورد، علم محیط زیست هم خارج از این قاعده نیست. در اصل، درک کامل از جزییات موضوع ها متاعی نیست که در دکان علم بتوان یافت! دکان علم محدود است؛ در عوض طبیعت بسیار بزرگ و پیچیده. از آن جا که معضلات محیط زیستی خود به خود حل نمی شود، بالاخره باید در جایی رضایت داد و با ارزیابی اطلاعات موجود تصمیمی بوم شناختی، اقتصاد و یا اجتماعی در مورد مسائل محیط زیست گرفت.

مشکل سوم هم این است که بعضی افراد در مورد محدودیت های علم دچار سوءتفاهم شده اند و یا عمداً از این محدودیت ها سوءاستفاده می کنند. کسانی معتقدند تخریب یا آسیب هایی که محیط زیست گرایان می گویند به صورت علمی اثبات نشده است. آن ها قطعیت صد در صد از علم محیط زیست می خواهند! در واقع دانشمندان به رد موضوع ها می پردازند، اما هرگز نمی توانند به اثبات قطعی بپردازند و حقیقت محض را آشکار کنند. بحث علم "اگر" است: "اگر چنین و چنان کنیم این چنین می شود". چون طبیعت و نظام آن پیچیده است پس قطعیت فرضیه های ما نیز کم است. دانش با بحث و گفت وگو و ارایه فرضیه ها و مشاجره بین دانشمندان ایجاد می شود و پیش می رود. به این نکته دقت کنید: عدم آگاهی از ماهیت علم محیط زیست و یا بی توجهی به این ماهیت به خصوص از طرف مردم باعث شده که راهکارهای محیط زیست برای رسیدن به توسعه کمتر مورد توجه و اقبال قرار بگیرد.

چرا معتقدید که بوم شناسی بهترین علم یا ابزار علمی برای حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست است؟ در بوم شناسی چه ویژگی هایی وجود دارد که برای حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست بهترین علم است؟

برای توجیه فراگرفتن علم بوم شناسی به عنوان بهترین علم برای حفاظت از محیط زیست دو دلیل وجود دارد:

۱) افزایش درک مان از جهان که در آن زیست می کنیم؛

۲) فراهم آوردن مبنایی برای اقدامات علمی و حل معضلات بوم شناختی.

البته در نگاه اول هیچ توجیهی ندارد که در جهانی که فقر و سوءتغذیه بسیاری از مردمان را آزار می دهد و حتی به مرگ و نابودی نسلی منجر می شود ما بر روی کرم های پهن تحقیق کنیم. دانش برای حل مشکلات عملی انسان ها است و برای این که مشکلات عملی را حل کنیم باید بستر مناسب نظری داشته باشیم. علم در زمانی رشد کرده که بسیاری از تئوری های آن در زمان طرح شان بی ارزش و ناچیز قلمداد شده است. شاید در ظاهر و در یک لحظه علم به گونه ای باشد که مشکلی از زندگی مردمان کم نکند، اما علم همیشه برای آینده است و همان طور که در تاریخ می بینیم خیلی از پیشرفت های علمی در آینده جواب داده و مشکلات بشری را کاسته است. امروزه از بوم شناسان می خواهند در مورد اثرات لوله های نفت و گاز، چگونه جلوگیری از نابودی گونه ها و... نظر بدهند. اینجاست که بوم شناسی باید به ارزیابی های محیط زیستی بپردازد. برای ارزیابی های محیط زیستی نیاز به اطلاعات محلی و جزیی در یک سطح خوب نیاز داریم. این اطلاعات توسط بوم شناسان تهیه می شود. اثر انسان بر روی بوم سازگان را می توان نوع کار بزرگ آزمایشگاه تلقی کرد. اینجاست که بوم شناسان هوشمند می توانند به استتناج اثر انسان بر روی طبیعت و واکنش طبیعت به این اثر بپردازند.

چارچوب های نظری علم بوم شناسی به تدریج در حال شکل گرفتن است. به طور خلاصه پیام بوم شناسی امروز این است: طبیعت بسیار بزرگ و پیچیده است؛ شناخت تمامی آن تا به امروز امکان پذیر نشده است؛ پس مشکلات بوم شناسی نیز بزرگ و پیچیده است. اما این بزرگی و پیچیدگی دلیل تسلیم شدن ما برای اینکه شناخت طبیعت امکان پذیر نیست نمی شود. اگر انسان امروز با طبیعت بیگانه نمی شد شاید بیشتر از این ها امکان شناخت طبیعت بود. متاسفانه انسان امروز می پندارد که بیگانه شدن از طبیعت مساوی است با بی نیاز شدن از آن. و باز باید تاسف خورد که پیشرفت در فناوری این بیگانگی را بیشتر هم کرده است. انسان به اعتماد به نفس کاذبی رسیده است. بوم شناس به ما می گوید انسان در همه زمان ها و در مکان ها و برای تمامی نیازهایش به طبیعت وابسته است. آنچه اتفاق افتاده این که فناوری پرده ای بین انسان و طبیعت کشیده است. تمامی جزییات طبیعت برای آرامش و ادامه بقای انسان مهم است: از جنگل ها گرفته تا گیاهان ذره بینی دریاها یعنی فیتوپلانکتون ها. آب شیرین بسیار محدود است. ۹۷ درصد از آب موجود روی کره زمین آب شور اقیانوس ها است؛ ۷۷ درصد از آب شیرین موجود در قله های کوه ها ذخیره شده است. پس میزان آب شیرین برای انسان ها بسیار کم است. این که جنگ آینده جنگ آب شیرین است حرفی گزاف نیست. تغییرات الگوی آب و هوایی نیز همین مقدار آب شیرین را هم در معرض خطر قرار داده است.

غذا هم در طبیعت وجود دارد و اگر نسبت به طبیعت بی توجه باشیم، آن را هم از دست می دهیم، ۳۰ هزار گونه گیاهی خوراکی وجود دارد و انسان فقط از ۳۰ نوع آن بهره می گیرد: ذرت، برنج، سیب زمینی بیشترین نوع گیاهان خوراکی هستند.

شخصاً به این نتیجه رسیده ام از زمانی که انسان دیگر رابطه اخلاقی اش را با طبیعت قطع کرد، بین انسانها نیز ارتباطات اخلاقی قطع شد. امروزه همه از بی اخلاقی سخن می گویند: از سطح بین المللی گرفته تا سطح ملّی! آیا شما با این نظر موافق هستید که چون انسان دیگر با طبیعت اخلاقی رفتار نکرد، اخلاق هم بین انسانها مُرد!

شاید طرفداران محیط زیست از پیشرفت آهسته حفاظت از طبیعت ناراضی باشند. ما در حرف بسیار پیشرفت کرده ایم، اما در عمل کم! در خصوص ارزشگذاری و حفاظت محیط زیست ما با هر قدم جلو رفتن، چند قدم به عقب رفته ایم، چرا؟ بسیاری معتقدند که آموزش کافی نبوده است. باید حجم آموزش را افزایش دهیم: هم به عموم مردم و هم به متخصصان. این فرض را می پذیریم، میزان و حجم آموزش را افزایش می دهیم، اما این پرسش را پاسخ نداده ایم که آیا مطمئن هستیم که فقط باید آموزش را افزایش دهیم؟ یعنی مشکل ما فقط آموزش است! هیچ کمبود دیگری نداریم؟ من فکر می کنم کمبودهایی داریم! مشکل و نقص اساسی ما این است: هیچ انسانی، چه مسوول، چه متخصص و چه مردم نخواسته است مسوولیت حقیقی خود را بر دوش بگیرد. تا این مسوولیت را نپذیریم از دست آموزش کاری بر نمی آید. کسانی دنبال آموزش می آیند که من به آن ها می گویم "شهروندان خوب"! مشکل ما این شهروندان خوب نیستند، آن ها اصلاً نیازی به آموزش و تذکر ندارند. ما با کسانی کار داریم که نیاز به آموزش و تذکر را دارند و برای آن ها آموزش حفظ محیط زیست اصلاً مطرح نیست. هیچ تغییر مهمی در رفتار انسان بدون تغییر درونی در روش تفکر و علایق و احساسات و تعهداتش ایجاد نمی شود. به قول حافظ آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی. ساختن این آدم نو مهم است. دلیل این که تاکنون حفاظت از محیط زیست به موضوع رفتارهای ما نرسیده است این است که فلسفه، اخلاق و اعتقادات ما با آن روبرو نشده و گفت وگویی میان آن ها صورت نگرفته است. به عبارت دیگر، در سطح عام، زمان و فرصت کافی برای مردم در خصوص تفکر و تنظیم نحوه ارتباطشان با طبیعت و اجزای آن فراهم نیامده است. من یک نام کوچک برای آنچه کم است نیاز دارم و آن را "وجدان و آگاهی بوم شناختی" می نامم.

شاید پاسخ من طولانی شود اما یک نکته مهمی را میگویم که مسلماً به درد شما که تخصصی در زمینه کشاورزی تحقیق می کنید می خورد. در سال ۱۹۳۰ گفتند که خاک ایالت ویسکانسین در حال شسته شدن است و دولت به کشاورزان گفت که برای مدت پنج سال اقدامات بهبود دهنده و حفاظتی انجام دهند. برای همین دولت تمامی وسایل و امکانات را مجانی در اختیار کشاورزان قرار داد. بعد از پنج سال اقدامات به فراموشی سپرده شد و کشاورزان فقط اقداماتی را انجام دادند که برایشان سود آنی داشت. بعد قانون حفاظت از خاک توسط مجلس تصویب شد. در این قانون آمده که: مسوولان موظفند به کشاورزان خدمات فنی مجانی و ماشین آلات ویژه ارایه دهند تا کشاورزان قوانین استفاده از زمین را خودشان بنویسند. بعد از یک دهه حتی یک قانون هم نوشته نشد. کشاورزان اقدامات بهبود دهنده ای را انتخاب کردند که به هر ترتیب به سودشان بود؛ در مقابل اقداماتی که برای جامعه سود داشت را کاملاً نادیده گرفتند. هیچ کس تا کنون به کشاورزان گوشزد نکرده که در استفاده از سرزمین، سود جامعه بهتر از نفع شخصی است. در فعالیتهایی مانند ساخت جاده و مدرسه و بیمارستان سود جامعه مدنظر است؛ اما چرا درباره محیط زیست و منابع طبیعی اینچنین دیدگاهی نداریم، در عوض نفع شخصی و اقتصادی برای مان مهمتر است.

شما از وجدان و آگاهی بوم شناخت صحبت کردید، این وجدان و آگاهی چگونه به دست می آید؟

تعهد بدون وجدان و آگاهی معنی ندارد و مشکل ما بسط وجدان اجتماعی از سطح مردم – مردم به سطح مردم – سرزمین – مردم است. در چنین مواردی ما نباید زیاد در بند دستیابی به اهداف باشیم، بلکه آنچه مهم است جهتی است که در آن پیش می رویم. جهت روشن است و گام اول این است که خود را از شر ارزشگذاری های اقتصادی و سودمند آنی در مورد استفاده از سرزمین رها کنیم. در این راه دیگر نباید از اینکه راه درست استفاده از سرزمین به دلیل عدم سود اقتصادی حداکثر قابل پیمودن نیست بترسیم و یا نگران پرداخت خسارت در برابر جلوگیری از اقدامات غلط باشیم. این فلسفه در روابط انسان مرده است و تشییع آن از حوزه روابط انسان – سرزمین مدتها است که انجام شده است. جالب است در کنفرانس بین المللی Ecosystem Services در اردیبهشت ۱۳۸۷ در شهر "کیل" آلمان، محققان طراز اول جهان نیز در تبیین کالاها و خدمات بوم سازگان ها و چگونگی استفاده بهینه انسان نظرات مشابهی ابزار می کردند. به زعم ایشان استفاده همه جانبه کاملاً سودمند به طور هم زمان و برای همه بخش ها از طبیعت امکان پذیر نیست و باید از بعضی استفاده ها در بعضی مکان ها و زمان ها چشم پوشی کرد. به عبارت دیگر، حفاظت و استفاده از طبیعت نیاز به ازخودگذشتگی و صرف هزینه و زمان دارد. حتی بعضی پژوهشگران بیان کردند در استفاده از طبیعت نمی توان و نباید از واژه بهینه استفاده کرد و بلکه واژه مناسب تر همان واژه کافی است. در اولین واژه همه استفاده کنندگان به طور همزمان بیشترین استفاده ممکن را از کالاها و خدمات بوم سازگان می برند و همه راضی خواهند بود. در واژه دوم این شرایط وجود ندارد.

آیا می توان حفاظت از محیط زیست و منابع طبیعی را واقعی تر کرد، تا این جای بحث به این نتیجه رسیدم که به اعتقاد شما در شرایط خاص با ابزارهای خاص می توان حفاظت از طبیعت را واقعی تر کرد؟

باید چند نکته را بگویم تا شاید بتوانم پاسخ این پرسش را بدهم. سالیانه هزاران گونه گیاهی را از دست می دهیم. رشد بی سابقه جمعیت و تهیه غذا باعث شده که انسان هرچه بیشتر به منابع طبیعی کره زمین دست اندازی کند. تا جایی که حتی بسیاری از مناطق حساس و آسیب پذیر نیز در امان نمانند. بوم شناسی به ما می گوید این دست اندازی ها نابود کننده است. انسان در جهتی که حرکت می کند حیات و بقای خود را به خطر انداخته است. برای بهره برداری و بهره وری انسان ها از منابع طبیعی دانشمندان سعی کرده اند برنامه ای تهیه کنند. یکی از مهمترین دستاوردهای بشر در این زمینه تعریف مناطق ده گانه و ایجاد آن ها توسط اتحادیه بین المللی حفاظت از طبیعت و منابع طبیعی بوده است. در این راستا و در پی چند آزمون و خطا، مناطق دهگانه به مناطق شش گانه کاهش یافت. دانشمندان برای مناطق ۶ گانه اهداف کلانی را در نظر گرفتند: ۱- نگهداری گونه های گیاهی و جانوری و بوم سازگان های شکننده و آسیب پذیر؛ ۲- تفرج و گردشگری طبیعی؛ ۳- استفاده علمی – پژوهشی؛ ۴- استفاده های نامعلوم و پیش بینی نشده و ذخیره ای برای روز مبادا.

این مناطق شش گانه تنها ۳ درصد از کل کره زمین را شامل می شود. این مناطق با وسواس علمی از میان مناطق نمونه، حساس، آسیب پذیر، شکننده، دارای جمعیت گیاهی و جانوری نادر و سایر خصوصیات زمین شناختی و یا زیبایی شناختی انتخاب شده است. در راستای اهداف بحث مان می توان به طور کلی اهداف ذکر شده را در سه طبقه حفاظت از ژن ها، حفاظت از گونه یا گونه ها و حفاظت از زیستگاه ها دسته بندی کرد. به این سه مقوله می توان حفاظت از تمامیت بوم سازگان را نیز افزود.

با ارایه این مطالب به چند پرسش می رسم: چه گونه هایی باید حفاظت شوند؟ چه تعداد از افراد هر یک از گونه ها باید نگهداری شوند؟ آیا حفاظت از گونه های مناسب و مورد نظر در تعداد مکفی، تضمینی برای حفاظت از تمامیت بوم سازگان خواهد بود؟ چه بوم سازگان هایی آسیب پذیر، حساس و نمونه اند؟ آیا با نگهداری تعداد مناسبی از گونه های حساس، نادر، کمیاب و آسیب پذیر در هر مساحت دلخواه می توان به اهداف حفاظت دست یافت؟ و اگر نه، آیا نیازهای زیستگاهی تمامی گونه ها مورد نظر باید مورد بررسی قرار گیرد؟ و آیا این کار عملی است؟ اندیشمندان مختلف براساس دیدگاه و تخصصی که دارند به این پرسشها پاسخ داده اند. دانش ما از طبیعت و واحدهای مطالعاتی آن به نام بوم سازگان هرگز تمام و کمال نخواهد بود. همیشه رخنه و نقصی در دانش به دست آمده وجود خواهد داشت. اگر شناختن تمامی خصوصیات بوم سازگان، گونه های گیاهی و جانوری موجود و نیز فرایندهای تشکیل دهنده و گرداننده آن غیرممکن نباشد، به ناگزیر بسیار مشکل خواهد بود. به هر حال انتخاب مناطق حفاظت شده طبیعی گامی در راستای حفاظت واقعی است، اما باید سایر مناطق بینابینی نیز معرفی شوند، یعنی مناطقی با حفاظت و در عین حال استفاده انسان بومی و مناطقی که در انتهای این طیف قرار می گیرند، شامل شهرها و مناطق صنعتی نیز باید دوباره با طبیعت و فرایندهای آن ها آشتی داده شوند.

بحثی وجود دارد با این عنوان که ما ایرانیان از اموال عمومی و از مناطق عمومی حفاظت نمی کنیم. این فضای عمومی شامل محیط زیست هم می شود، در فضای خصوصی هم اگر رعایت کنیم با دیدگاه "سود" است. یعنی اینکه اگر از فضای خصوصی مان حفاظت نکنیم ضرر می کنیم و اصلاً دیدگاه محیط زیستی وجود ندارد. نظر شما درباره این بحث چیست؟

حدود ۱۱ درصد از کل کشورمان حفاظت می شود و حدود ۸۹ درصد از فضای کشورمان در بخش خصوصی یا به قول شما فضای خصوصی و یا غیر حفاظتی قرار دارد. دولت در فضای خصوصی نمی تواند ورود کند. از این رو، ارایه رهکارهایی در خصوص حفاظت از سرزمین های خصوصی و خارج از حیطه مستقیم مدیریت سازمان محیط زیست، ارزشمند است. انسان ها به طور مستمر بر روی محیط زیست تاثیر می گذارند. بر این اساس لازم است که گوناگونی زیستی موجود بیشتر از پیش تحت نظارت و مدیریت قرار بگیرد. بیشتر این مناطق خصوصی هستند و اگر هم حفاظتی از گونه ها صورت بگیرد همانطور که گفتید براساس سود است نه براساس حفاظت محیط زیست. البته این نوع حفاظت ها به نفع گونه های مورد علاقه صاحبان سرزمین و یا گونه هایی است که به طور ویژه در مناطق دستخورده یافت می شوند که در نهایت باعث کاهش تنوع زیستی می شود. امروزه دارندگان زمین های خصوصی در جهان بیش از پیش به اهمیت تنوع زیستی پی برده اند و نسبت به آن علاقه و توجه نشان می دهند، اما متاسفانه اطلاعات ما جهت راهنمایی آن ها در استفاده پایدار از سرزمین ناکافی است. من یک برنامه نمونه مدیریت سرزمین سراغ دارم که با اجرای آن، جمعیت های پایدار، پراکنش طبیعی گونه ها و جوامع بومی و سیمای سرزمین حفظ خواهد شد. در این برنامه نمونه، چارچوبی جهت طبقه بندی سرزمین براساس اهمیت گونه ها، جوامع و سایر عناصر آن در مقیاس تنوع زیستی منطقه ای و جهانی ارایه شده است. این نحوه طبقه بندی، اهداف مدیریتی لازم جهت حفاظت از عناصر مهم سرزمین را فراهم می کند، به گونه ای که پس از اجرای آن، استانداردهای مدیریت، اصول کلی نگهداری از سرزمین، راهبردهای مدیریتی سرزمین و روش های اساسی نظارت و ارزیابی سرزمین به دست می آید. انسان برای هزاران سال چهره طبیعت را مطابق با نیازها و علاقه هایش تغییر داده است. در طی صد و پنجاه سال گذشته سرعت تغییر بوم سازگان ها بسیار شدت گرفته است که باعث شده تعداد گونه های زیستی به شکل بی سابقه کاهش یابد. این روند همچنان رو به افزایش است. پیش بینی می شود در طی چند دهه آینده نیمی از گونه های زیستی بر روی کره زمین از بین برود.

به همین دلیل با آگاهی از ضرورت حفاظت از تنوع زیستی، به کارگیری اصول علمی در تصمیم های اقتصادی استفاده از سرزمین به عنوان یک وظیفه و اصل درآمده است. مسأله استفاده اقتصادی از سرزمین و هم زمان حفظ تنوع زیستی آن مشغله فکری دایم برای مدیران و دانشمندان عصر حاضر است. در این رابطه نیز باید همه سازمان های مرتبط راهکارهایی برای استفاده مناسب انسان در ۸۹ درصد سرزمین های خصوصی و غیر حفاظت شده ارایه و بر اجرای آن به کمک سایر گروه ها نظارت کنند، تنها راه همین است!

مایل هستم برای آخرین پرسش برای ما از تنوع زیستی بگویید، تعریف آن چیست؛ چه انواع زیستی در ایران و یا در جهان داریم؛ و شرایط حفظ آن چگونه است؟

مفهوم "تنوع زیستی" به طور مجرد در زیست شناسی مفهومی نسبتاً جدید است. اغلب مردم، حتی مسوولان و به ویژه رسانه های جمعی، تعریفی ساده و غیرعلمی از تنوع زیستی در ذهن دارند. آن ها می پندارند حفظ گیاهان و حیوانات یک منطقه یعنی حفظ تنوع زیستی آن منطقه. ماندگاری گونه های زیستی بسیار مهم است اما قبل از ماندگاری بحث شناخت و نیاز این گونه ها مهمتر است. همانطور که دانشمندان گفته اند تنوع زیستی فقط شامل گونه ها نیست، بلکه ترکیب ژنتیکی آن ها، بوم سازگانی که در آن می زیند، و فرایندهای بوم شناختی و تکاملی کمک کننده به بقای آن ها را نیز در برمی گیرد. اداره ارزیابی تکنولوژی (OTA) کنگره ایالات متحده تنوع زیستی را اینگونه تعریف کرده است: "تنوع زیست شناختی عبارت است از گوناگونی و گوناگونی پذیری موجودات زنده و ترکیبات و مجموعه های بوم شناختی دربرگیرنده این موجودات". این کاملاً بدیهی است که گیاهان و جانوران زندگی مستقلی ندارند، بلکه آن ها در یک مجموعه تو در تو حیات دارند. به منظور درک گوناگونی زیستی و ارتباط آن با مدیریت سرزمین، بسیار مهم است که هر سطح از این شبکه و ارتباط آن با سطوح دیگر به خوبی شناخته شود.

تدوین معیارهای مناسب مدیریت سرزمین های خصوصی جهت حفاظت از تنوع زیستی مشکل است. در حالت واقع بینانه، بیشتر گزینه های آمایش سرزمین اثراتی بر روی تنوع زیستی خواهند داشت، اما این اثرات در صورت منفی بودن در سطح منطقه ای، محلی و یا جهانی قابل قبول نیستند. اخیراً در رابطه با حفاظت از تالاب ها قوانینی تصویب شده اند که حفاظت از زیستگاه را به همراه انواع توسعه تضمین می کند. انجمن مدیریت تالاب ها که در سال ۱۹۸۷ توسط بنیاد حفاظت برپا شد یک خط مشی کوتاه مدت را جهت حفاظت از تالاب ها پیشنها کرد. در این سیاست، هیچگونه زیان خالصی برای تالاب ها پذیرفته نیست. جلوگیری از زیان خالص به معنای چربش سود حاصل از تالاب ها بر ضررهای احتمالی است. بخش بزرگی از عناصر مهم برای تنوع زیستی در سطح منطقه ای و جهانی وابسته به مناطق مرتفع اند، اما هیچگونه معیار مناسبی برای مدیریت این مناطق وجود ندارد. روشن است که باید فعالیت های حفاظت از تنوع زیستی در سطح سیمای سرزمین افزایش یابد. تعریف عدم زیان خالص برای تنوع زیستی مشکل تر از تعریف آن برای یک تیپ زیستگاه ویژه از قبیل تالاب است.

به عنوان مثال، بازگرداندن گونه های منقرض شده غیرممکن است، اما مدیران در بعضی از مواقع زیان های حاصل را با منافع به دست آمده از طرق دیگر، جبران می کنند. می توان یک گونه را از مکان دیگر به منطقه مورد نظر معرفی کرد و یا با حذف گونه های غیربومی و یا رفع خطرات، فرصت مناسب برای جمعیت های موجود را افزایش داد و از این طریق یک سود خالص در تنوع زیستی از نقطه نظر منطقه ای و یا جهانی به دست آورد. اصلاح زیستگاه خواه در درون و یا در بیرون از آن نیز با هدف هیچگونه زیان خالص، سودآور خواهد بود. هدفی که با عنوان عدم زیان خالص تعریف می شود دارای فلسفه مهمتری است. در این فلسفه، داشتن انعطاف کافی برای توسعه تا زمانی که منبع دچار صدمه کلی نشده مقبول است. برای تنوع زیستی، عدم زیان خالص می تواند شامل مدیریت آگاهانه و تغییر زیستگاه و یا حتی زیان برای بعضی از گونه ها در یک محل نیز باشد. به این ترتیب، پیشنهاد ما برای معیارهای عمومی حفاظت از تنوع زیستی عبارت خواهد بود از: "حفاظت از جمعیت های پایدار و پراکنش طبیعی گونه های بومی در سیمای سرزمین منطقه ای". جهت دستیابی به این هدف نیازمند موارد زیر هستیم:

۱- دانشی از رخدادهای گذشته و کنونی و شرایط گونه ها و جوامع؛

۲- آمایش سرزمین که استفاده از سرزمین را در مقیاس منطقه ای مد نظر قرار می دهد؛

۳- مدیریت صحیح بوم شناختی جهت کاهش اثرات منفی و بهبود و اصلاح آن ها.

به عنوان جمع بندی باید بگویم، افزایش دانش و آگاهی مسوولان و مردم، مسولیت پذیری همگان هم اکنون و این جا، توجه به سود جامعه به جای سود فردی، توجه به مدیریت سرزمین هایی که حفاظت نمی شوند از طریق ارایه دستورالعمل های قابل اجرا و نیز پایش این اقدام ها و توجه به ماهیت واقعی انسان می تواند راهگشا باشد. ضرب المثلی سرخ پوستی وجود دارد به این مضمون: " هنگامی که انسان ها همه درختان جنگل ها را برداشت و مراتع را تخریب کردند، منابع طبیعی را فراتر از ظرفیت استخراج و استفاده کردند، دریاها و رودخانه ها را آلوده کردند و هوا و خاک را به احتضار انداختند تا بر ثروتشان بیفزایند، متوجه می شوند که پول خوردنی نیست.

منبع:ایانا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۶ ، ۰۹:۰۲
پیمان صاحبی


 

جنگل‌های بی‌شخصیت

فرزاد ویسانلو، استاد دانشگاه، دلیل آتش‌سوزی در جنگل‌های زاگرس را محرومیت می‌داند

 

مریم کاویانی:«بخش قابل‌توجهی از محدود‌ه‌های جنگلی زاگرس دیگر هویت و شخصیت جنگلی ندارند.» این جمله‌ای است که فرزاد ویسانلو، استاد دانشگاه و دکتری تخصصی مهندسی منابع طبیعی و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد بروجرد در گفت‌وگو با «وقایع‌اتفاقیه» به آن اشاره و تأکید می‌کند؛ اتفاقی که مهم‌ترین ضربه را بر پیکره جنگل‌های زاگرس نشان می‌دهد. کنار این نکته، به این جمله هم توجه کنید: «آتش‌سوزی در جنگل‌های زاگرس، بیشتر از جنگل‌های هیرکانی است.» کنارهم‌قراردادن این جمله نشان می‌دهد به همان میزان که جنگل‌های زاگرس بیشتر از جنگل‌های هیرکانی تخریب شده و آسیب دیده‌اند، در مقایسه بیشتر در معرض آتش‌سوزی و نابودی هستند. ارتفاعات زاگرس که به جنگل‌های غرب مشهورند، در سال‌های اخیر به دلایل متعدد که اصلی‌ترین آن حضور روستانشینان و عشایر و شیوه کشاورزی و بهره‌برداری نامناسب از زمین بوده، در معرض خطر گرفته و بخش قابل‌توجهی از آن به گفته ویسانلو به مناطق خشک و نیمه‌بیابانی تبدیل شده است. حال این جنگل‌ها خوب نیست و این استاد دانشگاه می‌گوید رویش گون که گونه‌ای خشک‌پسند و بیابانی است، یکی از نشانه ناخوشی حال زاگرس به حساب می‌آید. در فرایند چندین‌وچندساله تخریب در زاگرس، بخشی از محدوده‌های جنگلی تبدیل مرتع شده و گفته می‌شود بیشتر آتش‌سوزی‌ها در بخش مرتعی اتفاق می‌افتاد. آنچه در ادامه آمده، توضیحات و جزئیاتی درباره چگونگی آتش‌سوزی و چرایی عدم مهار آن از سوی نهادها و سازمان‌های مربوطه است. 

آتش‌سوزی در جنگل‌های زاگرس در فصل تابستان سال‌به‌سال گسترش بیشتری پیدا می‌کند؛ دلایل استمرار این رویداد از نظر شما که کار مطالعاتی در حوزه جنگل کرده‌اید، چیست؟ 
آتش‌سوزی جنگل، اتفاق تازه‌ای نیست و ما قرن‌ها به این موضوع مبتلا بوده و هستیم. عواملی مختلفی موجب آتش‌سوزی بوده اما علت اصلی آتش‌سوزی در ایران در اکثر موارد عوامل انسانی است. جایی مشابه جنگل‌های شمال کانادا که سوزنی‌برگ و قابل اشتعال‌تر است، قطره آبی عملکرد ذره‌بین را انجام می‌دهد و آتش‌سوزی خودبه‌خودی صورت می‌گیرد اما اکثر آتش‌سوزی‌های خاورمیانه وابسته به عوامل انسانی است که عوامل انسانی هم طبقه‌بندی دارد. یکی از طبقات، همان گردشگرانی هستند که وارد جنگل می‌شوند و به ‌دلیل عدم اطلاع از نحوه آتش‌سوزی و ساختار آن و اینکه آتش از چه راهی سرایت می‌کند، به ایجاد آتش‌سوزی ناخواسته کمک می‌کنند. گاهی اوقات هم پوکه شکارچیان به قدری گرما دارد که داخل هوموس خاک و برگ می‌افتد، آن را مشتعل کرده و آتش می‌گیرد. مواقعی هم به عمد آتش‌سوزی می‌شود؛ فرد سودجویی بخشی از محدوده جنگل را که بیشتر مرتعی است، آتش می‌زند تا زمین نابود شود و بتوانند از آن به‌عنوان زمین زراعی یا محلی برای ساخت املاک و راه‌کشی استفاده کند. بااین‌حال، آتش‌سوزی در هر محدوده جنگلی از یک فرایند خاص فیزیکی تبعیت می‌کند. طبقات مختلف هم دارد.
طبقه‌بندی آتش‌سوزی‌ها به چه معناست؟ منظور همان سطح‌بندی عمق آتش‌سوزی است؟ 
آتش‌سوزی کفی فقط کف جنگل و هوموس را درگیر می‌کند، آتش‌سوزی تنه‌ای فقط تنه درخت را مبتلا می‌کند، آتش‌سوزی تاجی فقط تاج و بالاترین نقطه درختان را می‌سوزاند و آتش‌سوزی ترکیبی هم مجموعه‌ای از هر سه نوع آتش‌سوزی است. با این توصیف، درختان پهن‌برگ به آتش‌سوزی، مقاومت بیشتری و درختان سوزنی‌برگ، مقاومت کمتری نشان می‌دهند. در درختان سوزنی‌برگ به ‌دلیل رزیمی (شیره درخت) که دارند، قابلیت اشتعال بیشتری نهفته است. به اضافه اینکه پوست سوزنی‌برگان زودتر می‌سوزد اما بلوط به‌عنوان یکی از درختان پهن‌برگ، چوب دیرسوزی دارد و اگر جنگل پهن‌برگی آتش بگیرد، دست آتش‌نشانان برای مهار آن بازتر خواهد بود. 
چرا برای اطفای حریق و تأمین تجهیزات مهار آتش در جنگل‌ها اقدامی صورت نگرفته و ضرورتی برای تأمین تجهیزات احساس نشده است؟ 
آتش‌سوزی جنگل جزء حریق‌های مهیب دنیا شناخته می‌شود با این وصف که هیچ‌وقت نمی‌توان آن را از نزدیک خاموش کرد. بر‌این‌اساس آتش‌سوزی در منزل و منطقه شهرنشین با این نوع آتش‌سوزی متفاوت است چون در آتش‌سوزی شهری و مسکونی، آتش‌نشان می‌تواند به محل وارد شود و اطفای حریق کند اما آتش‌سوزی جنگل این خاصیت را ندارد. آتش‌سوزی در مساحت بالایی آغاز می‌شود و هرم آتش و گٌری که می‌گیرد گاهی تا 500 تا یک کیلومتر زبانه می‌کشد. دراین‌شرایط دما به قدری بالاست که نمی‌توان وارد محدوده شد. به‌همین‌دلیل مهار یا اطفای حریق باید از طریق اسپری از راه دور انجام گیرد. اسپری از راه دور نیازمند تجهیزات و ابزار خاصی است. باید هلیکوپتر مخصوص این کار و افراد آموزش‌دیده‌شده برای مهار آتش‌سوزی به‌کار گرفته شوند. همه اینها در حالی است که برای مهار آتش‌سوزی متأسفانه از همه نیروهای محلی و غیرمرتبط استفاده می‌شود و اطفای حریق جنگل، یگان ویژه‌ای می‌طلبد و سخت‌افزارهای‌ گرانقیمتی دارد که متأسفانه در کشور موجود نیست. 
آیا در همه انواع آتش‌سوزی، شعله آتش تا فاصله 500 متری شعله‌ور می‌شود و امکان اطفای حریق جز از طریق آبپاش‌های هوایی امکان‌پذیر نیست؟ 
آتش‌سوزی تاجی و تنه‌ای، بیشتر این خاصیت را دارند و مخاطرات این دو نوع آتش‌سوزی به قدری است که باید اقدامات امنیتی و حفاظتی اولیه انجام شود اما آتش‌سوزی‌های سطحی و آنها که فقط در خاک جنگل انجام می‌شود بسیاری از اوقات به‌عنوان اکسیداسیون زیرپوستی در نظر گرفته می‌شود. در بسیاری از موارد، هوموس خاک جنگل از زیر دچار سوختگی می‌شود اما نه آن‌چنان شعله‌ای دارد نه آن‌چنان دودی راه می‌افتد، درصورتی‌که اگر آتش‌سوزی‌‌های سطحی کنترل شده و به آتش‌سوزی‌های تنه‌ای و تاجی تبدیل نشوند، می‌توان مانع بسیاری از فجایع شد. 
با این توصیف، آتش‌سوزی در فصل گرما در جنگل‌های هیرکانی که بیشتر سوزنی‌برگ هستند باید بیشتر باشد؟ 
این‌طور نیست. در جنگل‌های زاگرس آتش‌سوزی بیشتر است به ‌دلیل اینکه حضور مردم در داخل جنگل زاگرس بیشتر است. مردمی که معیشتشان به جنگل وابسته است در زاگرس بیشتر دیده می‌شوند چون محرومیت بالاست. روستاییان حاشیه‌نشین داخل جنگل زیاد هستند و تقریبا می‌توان گفت قسمت‌های زیادی از جنگل‌های زاگرس تبدیل به جنگل‌های تنک همراه با مرتع و کشاورزی شده است. به‌این‌معنا که شما دیگر جنگل را با شخصیت جنگل نمی‌بینید. جنگل باید تیپ غالبی از درختان باشند و درختان خودشان باید هویت جنگلی داشته باشند، درحالی‌که بسیاری از درختان جنگل‌های زاگرس دیگر شخصیت درختی ندارند و مفهوم شخصیت جنگلی در این ناحیه زیر سؤال است. این سؤال مطرح است که بعضی از نواحی زاگرس اصلا جنگل هست یا نه؟ باید اسم این ناحیه را چه گذاشت؟ جنگل تخریب شده؟ مرتع؟ درخت‌زار؟ خیلی از قسمت‌های زاگرس دیگر جنگل نیست و به‌عنوان مثال شخصیت بخش زیادی از جنگل‌های لرستان را نمی‌توان جنگل اطلاق کرد. 
عوامل انسانی چگونه می‌توانند به ایجاد آتش‌سوزی در جنگل‌های زاگرس اقدام کنند؟ با جزئیات بیشتری توضیح دهید؟ 
در ایمنی سلامت و محیط‌زیست هم گفته می‌شود از صددرصد از اتفاقات ناایمن، 90 درصد به ‌دلیل اعمال ناایمن و 10 درصد به‌ دلیل شرایط ناایمن رخ می‌دهند و این موضوع برای جنگلداری هم صدق می‌کند. اکثر آتش‌سوزی‌های جنگل‌های غرب، انسان‌ساز است و طبیعی نیست. در مناطقی که آتش‌سوزی اتفاق می‌افتد، منطقه‌به‌منطقه وضعیت متفاوت است چون معیشت‌ها متفاوت است و سطح درآمدی و نوع برخورد با جنگل فرق می‌کند. به‌طور مثال در یاسوج شکارچی زیاد دیده شده؛ بنابراین حضور شکارچیان می‌تواند منجر به آتش‌سوزی در جنگل شود و در لرستان و کردستان تبدیل اراضی کشاورزی بیشتر دیده می‌شود. به‌ دلیل این تفاوت نمی‌توان نسخه‌ای واحد برای تمام 10 میلیون هکتار جنگل زاگرس ارائه کرد؛ البته من فکر می‌کنم از این 10 میلیون هکتار فقط پنج میلیون هکتار باقی مانده و بخش قابل‌توجهی از این جنگل از بین رفته است. اگر از زیر استان ارومیه شروع کنیم و به سمت کرخه و جنوب یاسوج و دشت ارژن فارس برویم، نمی‌توان نسخه واحدی برای کل زاگرس نوشت چون بافت مردم، خرده‌فرهنگ‌ها، مردم محلی و معیشت‌های مختلف در رفتار و برخورد با جنگل متفاوت است. مطالعات جامع مردم‌شناسی، معیشت‌شناسی، جامعه‌شناسی نیاز است تا بتوان درمورد جنگل فکر کرد و تصمیم گرفت که آتش‌سوزی هم جزئی از این تصمیمات است. 
آمارهای متناقضی از مساحت جنگل وجود دارد، مساحت دقیق جنگل‌های زاگرس با توجه به اینکه گفته می‌شود مساحت کل جنگل‌های کشور نزدیک به 12 میلیون هکتار است، چقدر است؟ 
جنگل‌های شمال کشور، زمانی 3,5 میلیون هکتار بوده اما درحال‌حاضر، نزدیک به 1,5 میلیون هکتار است. جنگل‌های زاگرس هم روزی نزدیک به 10 میلیون هکتار بوده و اگر خوشبینانه و بر‌اساس نظر شخصی من در نظر بگیرید، پنج تا 6 میلیون هکتار است. آمار دقیقی وجود ندارد و باید طرح جامع آماربرداری جنگل‌های زاگرس با استفاده از نقشه‌های موضعی، تصاویر ماهواره‌ای و تعمیم نمونه‌های محلی آغاز شود تا اطلاع دقیقی از مساحت این جنگل‌ها به‌دست ‌آید. جنگل‌های فلات مرکزی، جنگل‌های سیستان، جنوب کشور و ارسباران آذربایجان هم باید در نظر گرفت و همه اینها کنار هم نشان می‌دهد از 11 میلیون هکتار بیشتر است اما نمی‌توان درمورد شخصیت جنگلی مناطق زیرمجموعه زاگرس نظر داد. 
با توجه به اینکه همیشه این ایده وجود داشته که زاگرس در گذشته سپر بادهای غربی و امروز سپر دفاعی در برابر ورود گردوغبار به داخل کشور است و به‌علاوه، اینکه شما تأکید می‌کنید بخش قابل‌توجهی از این جنگل تخریب شده، آتش‌سوزی‌های این محدوده چه تأثیری بر ورود گردوغبار بیشتر به شهرهای مرکزی و شمالی خواهد داشت؟ 
با همه این اوصاف، تمام بخش‌های ناقص و کم‌توان زاگرس به وظیفه دفاعی خود عمل می‌کنند و اگر همین مساحتی که باقی مانده و توان اکولوژیک آن پایین آمده نباشد، گردوغبار به مرکز کشور خواهد رسید و فاجعه به بار می‌آورد. درهمین‌شرایط شاید چند تن گردوغبار در طول یک سال در یک هکتار توسط جنگل‌های زاگرس هضم می‌شود اما مشکل این است که جنگل‌های زاگرس روبه قهقراست و این وضعیت هر سال در مقایسه با سال بعد بدتر می‌شود. با این حساب نمی‌توان نظر داد که این نقش حفاظتی تا چه مدت ادامه پیدا خواهد کرد و جنگل‌های زاگرس تا چه زمانی به ما سرویس خواهند داد. امروز نقش حفاظتی این جنگل‌ها در قبال سفره‌های آب زیرزمینی هم کمرنگ شده به‌این‌معنا که استان لرستان به‌عنوان سومین استان پرآب کشور، به مرحله‌ای خواهد رسید که باید درمورد کمبود آب آن نظر داد و این موضوعی نیست که بتوان از آن به‌سادگی گذشت و این فرایند ادامه دارد. 
درمورد این روند قهقرایی بیشتر توضیح دهید. 
این روند قهقرایی، نشانه‌های اکولوژیک دارد. هنگامی که گونه‌های استپی و خشکی‌پسند مناطق مرکزی و بیابانی، جایگزین گونه‌های زاگرسی شوند و تعداد آنها زیاد شود، می‌توان پیش‌بینی کرد که جنگل به سمت قهقرا می‌رود. اکوسیستمی که در آن بلوط، بنه، بادام، زرشک، آلوچه و گلابی وحشی رشد می‌کرده، اکنون محل رویش گون (گونه خشکی‌پسند بیابانی) شده و این نشانه، مؤید این نکته است که جنگل به‌سمت بیابانی‌شدن پیش می‌رود و حتی یکی از همکاران گفتند «در برخی قسمت‌های شرق البرز (جنگل‌های هیرکانی) هم گون دیده شده است» که بر‌این‌اساس سیل‌های گرگان می‌تواند نتیجه همین وضعیت باشد. جنگل‌های بالادست مانند اسفنج عمل می‌کنند؛ هنگامی که در اسفنج آب می‌ریزید مقدار زیادی از آب را در خود نگه می‌دارد، این جنگل، اسفنج است و آب را در خود ذخیره می‌کند و نم‌نم آب را به زمین بازمی‌گرداند. هنگامی که جنگل بالادست از بین برود آب نگهداری نمی‌شود، سفره زیرزمینی از بین می‌رود و آب جاری می‌شود، ضمن اینکه وزن آب خالص کم است و به محض اینکه گل و چوب را با خود شست و برد، وزن مخصوص آن 20 برابر می‌شود و خانمان مردم را خراب می‌کند و این‌همه مجموعه‌ای از تخریب‌هاست. خاک معدنی به خاک دستی و پودری مانند خاک کنار دریا تبدیل می‌شود و آتش‌سوزی هم خاک را معدنی می‌کند. هنگامی که عمل اکسیداسیون در خاک اتفاق می‌افتد، مواد از بین می‌رود و مواد معدنی جایگزین می‌شود. این مواد معدنی، قابلیت شست‌وشوی بالایی دارند و بعد از طی این فرایند، نسل دیگری از جنگل بر این خاک مستقر نخواهد شد. 
در نتیجه بعد از سوختن به نوع اول که همان سوختگی کف جنگل باشد، امکان احیا وجود ندارد؟ 
به درجه سوختن بستگی دارد مانند درصد سوختگی انسان. اگر بتوان مانع از پیشروی آتش شد که خاک چندان متحول نشود شاید جنگل بتواند خود را متحول کند چون اکوسیستم پیچیده و جالبی دارد. اگر آسیب کمی ببیند می‌تواند خود را احیا کند. مگر اینکه صدمه بسیاری دیده باشد. به‌عنوان مثال طرحی که در مورد استراحت و رهاسازی جنگل تصویب شده با ایده احیای جنگل بوده زیرا جنگل امکان احیا و تجدید دارد؛ البته این رهاسازی اشتباه است و مطابق با تعریف استراحت جنگل نیست؛ بنابراین نیاز است طرح جامع ارزیابی اکولوژیک جنگل‌ها دوباره انجام شود. برای تبیین طرح جامع اکولوژیک می‌توان به کنفرانسی که دهه 90 میلادی در مونترال برگزار شد، اشاره کرد؛ کنفرانسی که از سال 1972 در استکهلم سوئد شروع و در سال 1983 هم در نروژ برگزار شد. در این کنفرانس برای جنگل‌ها چارچوب ارزیابی و شاخص‌ها نوشته شد و در مجموعه این شاخص‌ها سطحی از معیارها. با این رویکرد ابتدا باید سطحی از معیارها مشخص می‌شد و سپس این معیارها به تعدادی شاخص تجزیه می‌شدند. این شاخص‌ها و معیارها باید قابلیت ارزیابی‌شدن در کشورهای مختلف دنیا را داشته باشند. بعد کنفرانس‌های منطقه‌ای در خاورمیانه، آسیای جنوب‌شرقی، آسیای‌دور، آفریقای‌جنوبی و مرکزی و شمالی برگزار شد که این شاخص‌ها و معیارها تطبیق داده شوند؛ یعنی هرکدام از این معیارها و شاخص‌ها کالیبراسیون خود را دارند. پس از کالیبراسیون، شاخص‌ها محلی می‌شوند، شاخص‌ها که محلی شدند، می‌توان زاگرس میانی را با یکسری شاخص مربوط به زاگرس میانی ارزیابی کرد. هنگامی که ارزیابی این مطالعه انجام شد تازه می‌توان گفت جنگل‌های زاگرس در چه موقعیت و شرایطی قرار دارند. در دهه 40 و 50 هجری مطالعاتی از سمت آقایان درستکار، جزیره‌ای و عادلی و نسل اول جنگلداری کشور انجام شد اما بعد از آن مطالعات جامعی شکل نگرفت که بدانیم امروز در چه سطحی هستیم. با این حساب باید شاخص‌ها و معیارهای پایدار جنگل را تعیین کرد و بعد مانع تخریب شد. به‌عنوان مثال برای آفت‌زدگی درختان غرب کشور می‌گویند درختان آفت‌زده را ببریم. این درحالی است که نظریه اکولوژیک هست که تأکید می‌کند بگذار درختان آفت‌زده بمانند تا آفات سراغ درختان سالم نروند. زمانی این تئوری‌ها تبدیل به قانون علمی می‌شود که بدانیم کجا هستیم. 
به نظر شما این ایده می‌تواند در قالب هیأتی فوق‌العاده پیگیری شود؟ هیأتی که با فوریت شکل بگیرد و متشکل از نمایندگان همه وزارتخانه‌های مرتبط با حفاظت از جنگل باشد؟ 
اگر بگویم برای تشکیل این هیأت و اجرای این ایده بسیار دیر شده، اشتباه نکرده‌ام. احتمالا باید این ایده در دهه 60 اجرا می‌شد، اگر دهه 70 اجرا می‌شد دیر بود و در دهه 80 دیرتر و حالا در دهه 90 خیلی دیر است اما می‌توان مانع از ادامه این فرایند شد. آمایش سرزمین به‌همین‌معناست؛ اگر کسی بخواهد آمایش سرزمین کند باید نمایندگان همه دستگاه‌ها باشند و نظر همه ذی‌نفعان تأمین شود. این طرحی است که همه ذی‌نفعان در آن بهره‌مند می‌شوند و حتی در اروپا ان‌جی‌او‌های محلی درگیر می‌شوند و نظرشان تا حد امکان در نظر گرفته می‌شود. 
شما اگر درباره اطفای حریق و جلوگیری از تخریب جنگل‌های زاگرس بخواهید به سازمان یا نهادی انتقاد کنید، آن سازمان یا نهاد کجاست؟ 
من اول خود را متهم می‌دانم. ما فارغ‌التحصیلان این رشته چقدر فریاد زدیم؟ ان‌جی‌او تشکیل دادیم؟ چقدر به رسانه‌ها مطلب دادیم؟ چقدر سر کلاس بحث کردیم؟ چقدر گروه تشکیل دادیم؟ ما هم ایراد داریم. اگر وزارت راه و مسکن و شهرسازی اطلاعات زیست‌محیطی کاملی درباره جنگل دارد یکی از مقصرانش من هستم که جنگلداری خوانده‌ام اما نتوانسته‌ام به او تفهیم کنم چه اتفاقی در حال افتادن است. ما چند ژورنالیست متبحر و متخصص داریم که فریاد بزند این کار را نکن و پشت انتقادش دلیل علمی نشسته باشد؟ باید اقتصاد منابع طبیعی تبدیل به پول شود. به این سؤالات پاسخ دهیم که هر میزان جنگل‌های زاگرس از بین رفت، چه میزان گردوغبار وارد کشور خواهد شد و چند درصد به بیماران ریوی اضافه خواهند شد و متخصصان ریه چه میزان افزایش درآمد خواهند داشت و بیمارستان‌ها چه درصدی از این افزایش بیماران ریوی را به‌دست خواهند آورد؟ همه این سؤالات فقط درمورد ورود ریزگرد و تأثیر آن بر بیماران ریوی است.

منبع:وقایع اتفاقیه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۶ ، ۰۹:۲۵
پیمان صاحبی

محققان در تحقیقات جدید به نقش مخرب ماده شیمیایی دی کلرومتان در تخریب مولکول‌های لایه اوزون پی بردند.


به گزارش قانون به نقل از ایرنا، لایه اوزون طی یک دهه گذشته با مخاطراتی روبرو بوده است و اکنون نیز تهدیدی جدید علیه آن کشف شده است که می‌تواند بازسازی شکاف موجود در آن را بیشتر به تاخیر اندازد.

محققان پی برده‌اند انتشار مواد شیمیایی مورد استفاده در حلال‌ها و پاک کننده‌های رنگ و برخی مواد دارویی مانند دی کلرومتان در سال‌های اخیر دوبرابر شده است.

اگر تولید این موارد ادامه و افزایش یابد، می‌تواند روند بازسازی اوزون را در مناطق قطب و دیگر مناطق بین 5 تا 30 سال یا حتی بیشتر به تاخیر اندازد.

رابین شوفیلد کارشناس محیط زیست در دانشگاه ملبورن استرالیا می‌گوید این یافته‌ها بسیار نگران کننده هستند.

رایان حسینی شیمی‌دان جو در دانشگاه لنکستر انگلیس معتقد است: منابع طبیعی از ماده دی کلرومتان محدود است؛ بنابراین افزایش انتشار مواد شیمیایی ناشی از آن احتمالا منبع انسانی دارد.

وی افزود: بین سال‌های 2000 تا 2012 غلظت بخار این گاز در ارتفاع کم به طور متوسط هر سال هشت دهم درصد افزایش یافته است، همچنین در سطح جهانی غلظت بین سال‌های 2004 تا 2014 تقریبا دوبرابر شده است.

حسینی و گروه محققان همکار وی پیش بینی می‌کنند انتشار فعلی دی کلرومتان در حد یک میلیون تن متریک در هر سال باشد.

بر پایه این خبر سلول‌های این ماده نیز مانند مواد شیمیایی دیگر همچون کلروفلوئوروکربن در اثر تابش نور خورشید از هم جدا می‌شوند. وقتی اتم‌های کلر آزاد می‌شوند، با هر مولکول اوزن که برخورد کنند آن را از بین می‌برند.

توافقی بین المللی در سال 1987 به نام پروتکل مونترال در حفاظت از لایه اوزون به ممنوعیت تولید و استفاده از کلروفلوئوروکربن و بسیاری مشتقات آن در کشورهای صنعتی منجر شد؛ اما این توافق دی کلرومتان را درنظرنمی‌گیرد. زیرا در آن زمان محققان تصور نمی‌کردند این ماده در جو به اندازه ای باقی بماند که خود را به لایه استراتوسفور برساند.

شواهد اخیر نشان می‌دهند مولکول‌های این ماده می‌توانند به لبه بیرونی استراتوسفور برسند که شامل لایه اوزون می‌شود.

حسینی و همکارانش برای تعیین تهدیدهای فعلی و آتی به لایه‌های بعدی اوزن ناشی از دی کلرومتان از شبیه سازی‌های رایانه‌ای استفاده کردند. تحلیل‌های آنها نشان می‌دهد در سال 2016 نزدیک به سه دهم درصد از آسیب تابستانی این لایه در مناطق قطب جنوب می‌تواند ناشی از دی کلرومتان باشد.

این میزان کم به نظر می‌رسد اما در سال 2010 ماده شیمیایی دی کلرومتان تنها به 1.5 دهم درصد از لایه اوزون این ناحیه آسیب رسانده بود. محققان پیش بینی کرده‌اند در صورتی که انتشار این ماده شیمیایی به اندازه یک دهه گذشته ادامه یابد، بهبود شکاف لایه اوزون با تاخیر 30 ساله روبه رو خواهد شد.

اما اگر انتشار آن به اندازه فعلی باشد، بازگشت لایه اوزون به حالت قبلی با پنج سال تاخیر مواجه خواهد بود. شبیه سازی‌هایی که تاثیرهای دی کلرومتان را درنظرنمی‌گیرند، نشان داده‌اند لایه اوزون در ارتفاع بالا در مناطق قطب جنوب تا سال 2065 به وضعیت قبل از دهه 1980 برمی‌گردد.

با وجود این مطالعات یورن مارتین سینهوبر شیمی‌دان جو در موسسه فناوری کارلسروهه آلمان می‌گوید: تحلیل‌های این گروه بسیار حائز اهمیت است. می‌دانیم غلظت دی کلرومتان بسیار افزایش یافته است؛ اما این سوال وجود دارد که در درازمدت میزان انتشار این ماده چقدر خواهد بود. این امر در سال‌های قبل وضعیت‌های بسیار مختلفی را تجربه کرده است و به سختی می‌توان گفت به کدام سمت خواهد رفت.

با آنکه ممکن است افزایش سریع انتشار ماده شیمیایی دی کلرومتان یک روز متوقف شود احتمال افزایش آن از میزان فعلی هم وجود دارد.

حسینی و گروه محققان همکار وی همچنین پیش بینی کرده‌اند که اگر انتشار این ماده در یک دهه قبل دوبرابر بود، می‌توانست تاثیر مخرب تری بر لایه اوزون در ارتفاع بالا بگذارد به شکلی که این لایه در نواحی قطبی تا سال 2100 تعمیر نمی‌شود.

همه این موارد نشان می‌دهد دانشمندانی که مشغول بررسی و بازبینی پروتکل مونترال هستند، باید تنظیم و تعدیل انتشار مواد شیمیایی جدیدتری مانند دی کلرومتان را در نظر داشته باشند.

منبع:قانون

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۶ ، ۰۹:۱۸
پیمان صاحبی


 همواره درختکاری به عنوان یک روش مناسب برای کاهش ریزگردها و تثبیت شن و ماسه معرفی می‌شدند ولی به گفته پرفسور کردوانی پدر علم کویرشناسی ایران به دلیل احداث بی‌رویه چاه‌های متعدد سطح آب‌های زیر زمینی در برخی مناطق 600 متر کاهش یافته و دیگر این روش امروزه روش مناسبی نخواهد بود و به جای آن باید به سمت روش‌هایی چون ریگ پاشی حرکت کنیم.

به گزارش قانون به نقل از ایسنا، «از شش ذخیره‌گاه جنگلی به مساحت یک‌هزار و 133 هکتار در استان سمنان پنج ذخیره‌گاه آن مربوط به جنگل‌های ارس و یک ذخیره‌گاه آن نیز جنگل‌های بلوط است که به دلیل کمبود آب زندگی خود را رو به خشکی ادامه می‌دهند».

این گفته در حالی از سوی مسوولان سازمان حفظ جنگل‎ها اعلام می‎شود که برخی دیگر جنگلکاری و درختکاری را یکی از راهکارهای مهم کشور برای تثبیت شن و ماسه و ریزگرد می‌دانند و به دلیل کمبود آب بسیاری از درخت‌هایی که برای این منظور در سمنان و خوزستان کاشته شده‌اند خشک شدند.

دکتر کردوانی پدر کویرشناسی ایران، با اشاره به وضعیت منابع آبی کشور، تاکید دارد که دیگر جنگلکاری روش مناسبی برای تثبیت شن و ماسه نیست چون سطح آب‌های زیر زمینی در برخی از نقاط کشور تا 600 متر کاهش یافته است.

از قطع آب و برق تا گم‌شدن زنبورها

پروفسور پرویز کردوانی، پدر علم کویرشناسی ایران  با تاکید بر اینکه در گذشته ایران با ریزگردها آشنا نبود، گفت: در ایران بیشتر با توفان‌های شن و ماسه آشنایی داشتیم و ریزگردهایی که در اهواز وجود داشت منشا خارجی داشت ولی حالا به اندازه‌ای‌ با پدیده ریزگرد مواجه هستیم که به توفان‌های شن و ماسه هم ریزگرد گفته می‌شود.

وی کانون‌های خارجی ریزگرد را غرب عراق، شرق اردن، سوریه، ‌عربستان و صحرای آفریقا(بخشی که متعلق به مصر است) دانست و ادامه داد: قطر ریزگردهای وارد شده از این کانون‌ها به ایران کمتر از یک هزارم میلی‌متر است و می‌‎تواند هزاران کیلومتر از سطح بلند شود.

کردوانی ریزگردها را از نظر خطر به دو دسته آلی و کانی تقسیم می‌شوند، اظهار کرد: منشا ریزگردهای ناشی از کانی‌ها حاوی ماسه و «کوارتز» هستند و در صورتی که کوارتز آسیاب شود وارد ریه خواهد شد و آسیب‌های جدی به انسان وارد می‌کند.

وی کاهش دید رانندگان و اختلال در پرواز هواپیماها را از دیگر خسارات وجود ریزگردها دانست و اضافه کرد: در صورتی که ریزگردها با افزایش رطوبت همراه ‌شود موجب قطع آب و برق در شهرهایی چون خوزستان خواهد شد ضمن آنکه محصولات کشاورزی برای انجام فتوسنتز نیاز به نور خورشید دارند که این ریزگردها عاملی برای اختلال در این زمینه خواهد بود.

به گفته این محقق زیست محیطی ریزگردها موجب گم شدن زنبورهای عسل و کاهش میزان تولید عسل می‌شود.

نفوذ ریزگرد خارجی به 20 استان

پدر علم کویزشناسی ایران، ترکیه را یکی از کانون‌های ریزگرد ایران نام برد و خاطرنشان کرد: با سدسازی‌هایی که از سوی ترکیه بر روی آب‌های ورودی به رودهای دجله و فرات احداث کرده است از این رو ورودی آب به این دو رودخانه کاهش یافته است ضمن آنکه تالاب‌ها و باتلاق‌های در مسیر این دو رود نیز خشک شده‌اند.

وی جنگ و درگیری‌ها را از دیگر عوامل خشک شدن تالاب‌ها در عراق و ترکیه دانست و گفت: معمولا ریزگردهایی که از خارج به ایران وارد می‌شوند به بیش از 20 استان کشور نفوذ کرده‌اند به گونه‌ای که استان‎های ایلام، کرمانشاه، آذربایجان شرقی و غربی، تهران و سمنان شاهد پدیده ریزگرد هستند.

این استاد نمونه دانشگاه تهران با تاکید بر اینکه حل مساله ریزگردها با منشا خارجی تنها از سوی ایران امکان‌پذیر نیست، افزود: در زمان دولت قبل مذاکراتی با کشورهای عراق و ترکیه انجام شد و ضمن آنکه گروهی از کارشناسان خارجی برای تثبیت ماسه به کشور دعوت شدند که پس از برگزاری یک دوره آموزشی، این گروه خارجی به کشور خود بازگشتند.

کردوانی در عین حال ادامه داد: اخیرا مقرر شده است که 200 هزار هکتار زمین در کربلا و از طریق حق آبه رودهای دجله و فرات عراق، آبیاری شود و از سوی دیگر ایران آزموش‌های لازم برای جلوگیری از ریزگرد با روش پاشش مالچ نفتی و جنگلکاری را ببیند.

ریزگردهای داخلی

وی ریزگردهای داخلی را ناشی از زمین‌های کشاورزی دانست که به دلیل کمبود آب رها شده‌اند و گفت: زمین کشاورزی تا زمانی که کشت و کار در آن انجام می‌شود ریزگرد تولید نمی‌کند و در صورتی که خشک شود تا 6-5 سال ریزگرد ندارد؛ چرا که ریشه گیاهان مانده در زمینه «هوموس» (یک نوع مواد آلی کربن‌دار تیره‌رنگ خاک) تولید می‌کند و این ماده موجب چسبندگی خاک خواهد شد.

پدر علم جغرافیای ایران تاکید کرد: زمانی که هوموس از بین می‌رود ریزگردهایی ایجاد می‌کند که موجب بروز سرطان می‌شود؛ زیرا دو کود مهم «ازته» و «فسفاته» به زمین‌ها داده می‌شود. کود ازت به سرعت جذب زمین خواهد شد ولی کود فسفات جذب نمی‌شوند و سرطان‌زا است.

این محقق کاهش پوشش گیاهی را از دیگر عوامل تولید ریزگرد در داخل کشور نام برد و یادآور شد: به دلیل گرم شدن زمین پوشش گیاهی در حال کاهش است از این رو چاه‌های زیر زمینی متعددی احداث شد. در زمانی که سطح آب‌های زیرزمینی 10 تا 20 متر بود، گیاهان از این آبها استفاده می‌کردند ولی امروزه این میزان کاهش یافته است.

وی سطح آب‌های زیر زمینی را 400، 500 و تا 600 متر در شهرهایی چون ابرکوه، رفسنجان، جهرم دانست و اظهار کرد: این امر موجب خشک شدن پوشش گیاهی خواهد شد.

کردوانی احداث چاه‌های نفت و خشک شدن تالاب‌ها و باتلاق‌ها و دریاچه‌هایی چون طشت و بختگان را از دیگر عوامل ایجاد ریزگردهای داخلی ذکر کرد و ادامه داد: یکی از روش‌های مقابله با توفان‌های شن و ماسه و بیابان‌زایی از طریق جنگلکاری عنوان شده است. در سال 1340 با جنگلکاری، شن و ماسه تثبیت می‌شدند.

وی با بیان اینکه این روش در منطقه «حارص‌آباد» سبزوار و «ابوزیدآباد» کاشان اجرایی شد، گفت: تثبیت شن و ماسه باید در دشت‌هایی صورت گیرد که به دلیل نبود پوشش گیاهی، گرد و خاک تولید می‌شود ولی در مناطقی مانند مسیر اردکان به طرف انارک و جندق که پوشش گیاهی ندارد ولی به دلیل ریگزار بودن زمین با شدیدترین بادها ریزگرد تولید می‌کند، نیازی به جنگلکاری ندارد چون طبیعت پوشش سنگی بیابانی در سطح زمین ایجاد کرده است.

کمبود آب و کاهش سطح آب‌های زیرزمینی

پدر علم کویرشناسی ایران با بیان اینکه در گذشته جنگلکاری با استفاده از گیاهانی چون «طاغ» صورت می‌گرفت، ادامه داد: در آن زمان در دشت‌ها آب‌های زیر زمینی وجود داشت ضمن آنکه به مدت 2 سال با استفاده از تانکرهایی آبیاری می‌شدند تا ریشه درختان بلند و به آب‌های زیر زمینی برسند و در این زمینه موفق بودیم.

این محقق وارد کردن مالچ از لیبی را از دیگر راهکارهای تثبیت شن و ماسه نام برد و گفت: در سال 1342 مالچ به کشور وارد و اولین منطقه‌ای که اقدام به مالچ پاشی شد بوئین زهرا بوده است.

وی با تاکید بر اینکه من با روش‌های مالچ پاشی و درختکاری مخالف هستم، توضیح داد: اگر سطح آب‌های زیر زمینی بالا بود درختکاری می‌توانست یک روش مناسب برای تثبیت شن و ماسه و ریزگرد باشد ولی وقتی سطح آب‌های زیر زمینی مناطقی چون شهریار 200 متر، رفسنجان 400 متر، ابرکوه 400 متر و جهرم 600 متر کاهش یافته است دیگر جنگلکاری روش مناسبی در این زمینه نخواهد بود. تایید این گفته خشک شدن جنگل‌هایی است که در سال‌های گذشته ایجاد شده است.

پدر علم کویر ایران اضافه کرد: در طی سال‌های گذشته چاه‌های آب متعددی از گرمسار تا مشهد احداث شده و این امر منجر به خشک شده درختان کاشته شده است. در سمنان چندین هکتار جنگل ایجاد شد ولی به دلیل احداث چاه و کاهش سطح آب‌های زیرزمینی در شهر سمنان موجب خشک شدن این جنگل‌ها شده است از این رو ما امروزه ظرفیت ایجاد جنگل را نداریم چون سطح آب‌های زیرزمینی کاهش یافته است.

کردوانی با اشاره به جنگلکاری استان خوزستان تاکید کرد: در این استان چندین هزار هکتار درختکاری شد و به دلیل کمبود آب این جنگل‌ها خشک شدند.

حضور سازمان ملل در ایران بدون اجرای طرح‌های مقابله با ریزگرد

وی با اشاره به ارسال نامه رییس سازمان محیط زیست به سازمان ملل درخصوص جهانی بودن پدیده ریزگرد، گفت: سازمان ملل با جهانی بودن این پدیده موافقت کرده است و قرار است در 12 تیرماه جاری هیاتی از 50 کشور به ایران بیایند تا اقدامات اجرا شده ایران در زمینه ریزگرد و تثبیت شن و ماسه را بررسی کنند.

کردوانی با طرح این سوال که در ایران چه اقداماتی در زمینه ریزگرد انجام شده است، اظهار کرد: باید در علم نوآوری انجام شود و زمانی که سال قبل سازمان ملل، پیشنهاد ایران را در زمینه «جهانی بودن ریزگرد» را پذیرفت من پیشنهاد دادم که روش‌هایی را برای مهار ریزگرد اجرایی کنیم تا وقتی این هیات به ایران می‌آیند، آنها این روش‌ها را به نام ایران نامگذاری کنند.

استاد نمونه دانشگاه تهران با تاکید بر اینکه این همان کاری است که در زمینه قنات انجام شده است، گفت: حالا هر کسی در دنیا قنات را به نام ایران می‌شناسد.

پیشنهادات برای کاهش ریزگرد

وی با اشاره به روش‌های تثبیت شن و ماسه گفت: پیشنهاد من پاشش مالچ شنی- ماسه‌ای است. به این ترتیب که در تانکرها مخلوطی از آب (50 درصد)، رس (35 درصد ) و ماسه (15 درصد) ترکیب و بتن شنی ماسه‌ای تولید و در کانون‌های شن و ماسه پاشیده شود.

کردوانی به بیان بهترین روش برای تثبیت ریزگرد پرداخت و یادآور شد: براساس اعلام سازمان ملل برای تثبیت ریزگرد باید ماده اولیه آن در محل وجود داشته باشد، ارزان باشد، فاقد آلودگی‌های زیست‌محیطی و یک بار برای همیشه باشد.

وی مالچ‌های زیستی را خیانتی به محیط زیست دانست و گفت: چند طرح زیستی در زمینه تولید مالچ‌های زیستی پلیمری از سوی شرکت‌های دانش بنیان اجرایی شده که برخی از آنها به مدت 6 ماه دوام دارند و از سوی دیگر این مالچ‌ها حاوی کلروکلیسیم است که این ماده رطوبت هوا را می‌گیرد از این رو منجر به خشک شدن گیاه می‌شود ضمن آنکه عمر مفید آن تا زمانی است که باران نبارد.

کردوانی مالچ‌های نفتی را دارای معایب متعددی دانست و اظهار کرد: پاشش مالچ نفتی خیانت به محیط زیست است به دلایلی چون:

* یک ماده نفتی است

* برای تولید مالچ ابتدا نفت باید به قیر تبدیل شود که در این صورت نیاز به احداث کارخانه داریم

* قیر سفت است که برای شل کردن آن در کارخانه از طریق ترکیب 50 درصد آب، 48 درصد قیر و 2 درصد ماده ممزوج کننده این مشکل رفع می‌شود

* نیاز به ماشین‌های مخصوص برای مالچ پاشی است

* بعد از پاشش به نظر می‌رسد که سراسر منطقه سوخته است

* انتشار بوی نفت سوخته که برای سلامت مضر است

* ضریب حرارتی را افزایش می‌دهد که باعث از بین رفتن حشرات و گیاهانی نظیر «دم گاوی» منطقه می‌شود

* این ماده حاوی فلزات سنگین مانند سرب است

* در صورتی که یکسان پاشیده نشود در مناطق دارای تپه‌های ماسه‌ای موجب سیلاب می‌شود و این اتفاقی است که در آران و بیدگل رخ داده بود

* بعد از پاشش نباید بر روی آن راه رفت

* پس از 3 سال اثر آن از بین می‌رود

وی با بیان اینکه ریگ می‌تواند یک بار برای همیشه قادر به تثبیت سن و ماسه ‌شود، اظهار کرد: ریگ دارای دانه‌های درشت به اندازه بادام است و در طبیعت به وفور یافت می‌شود و برای تولید آن نیاز به احداث کارخانه نداریم.

این محقق با اشاره به برخی از ادعاها در خصوص گران بودن روش ریگ پاشی جهت مهار شن و ماسه،‌ تاکید کرد: حتی اگر این روش 4 برابر نسبت به سایر روش‌ها گران‌تر باشد اقتصادی است چون علاوه بر آنکه مسایل زیست محیطی را ندارد، یک بار برای همیشه است.

منبع:قانون

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۶ ، ۰۹:۱۷
پیمان صاحبی

جدال همیشگی درختان با اره و آتش

در هر ثانیه 360 مترمربع از سطح جنگل‌ها و مراتع کشور تخریب می‌شود. به بیان دیگر در هر پنج سال، یک میلیون هکتار از جنگل‌های ایران نابود می‌شود یا سالانه 1,5 درصد از جنگل‌های ایران از دست می‌رود.

به گزارش سلامت نیوز،وقایع اتفاقیه نوشت: اگر این روند ادامه یابد در 60 سال آینده اثری از جنگل‌های امروزی ایران باقی نخواهد ماند. این اطلاعات آن‌قدر تکان‌دهنده است که باورکردن آنها مشکل به نظر می‌رسد. با این وجود، همه آنها واقعیت دارد به‌گونه‌ای که روند تخریب جنگل‌ها در ایران را باید یکی از نگران‌کننده‌ترین مشکلات زیست‌محیطی کشور به حساب آورد. درحال حاضر با تخریب 33 درصد از جنگل‌های ایران، وسعت 18 میلیون هکتاری این جنگل‌ها به 12,4 میلیون هکتار کاهش یافته است و سهم هر ایرانی از جنگل به 0,2 هکتار یعنی یک‌چهارم میزان جهانی آن (0,8 هکتار) رسیده است که این آمار حاکی از فقر و کمبود شدید کشور در‌این‌زمینه است. کشور ایران درحال حاضر بین 56 کشور دارای جنگل در جهان‏، مقام چهل‌وپنجم را دارد. بر پایه گزارش کارشناسان فائو (سازمان خواروبار و کشاورزی ملل متحد) چنانچه سطح جنگل‌های یک کشور از 25 درصد خاک آن کمتر شود آن کشور از نظر وضعیت محیط‌زیست انسانی در وضعیت بحرانی به سر می‌برد. این درحالی است که سطح پوشش جنگل و مرتع در ایران 7,5 درصد از مساحت کشور است.


عوامل زیادی دست به دست هم داده‌اند که امروز، بترسیم از اینکه تا چند سال دیگر، فرزندانمان باور نکنند ایران کویری، روزی درخت داشته است. از ساخت‌وسازهای غیر‌اصولی گرفته تا به خطر انداختن اکوسیستم جنگل و نابود شدن درختان به‌خاطر کم‌آبی و حالا هم آتش‌سوزی‌هایی که گویا قرار نیست کنترل و متوقف شوند. گرم‌شدن هوا و رسیدن فصل تابستان برای جنگل‌های ایران، یادآور آتش‌سوزی‌های مهیب است. همین حالا هم چندین روز است که جنگل‌های غرب کشور که از قضا جزء مرغوب‌ترین جنگل‌های ایران در دامنه زاگرس محسوب می‌شوند چنان دچار شعله شده‌اند که حریقشان از هر سو که کنترل می‌شود از گوشه‌ای دیگر سر بر می‌آورد. تازه‌ترین آتش‌سوزی که تا لحظه نوشته‌شدن این کلمات با قوت به نابود کردن درختان مشغول است، آتش‌سوزی جنگل‌های اندیمشک است. پیمان جهانگیری، فرماندار اندیمشک، دیروز درباره این اتفاق گفت: «تاکنون چندین جلسه اضطراری ستاد بحران اندیمشک به جهت بررسی خدمات و تأمین نیازهای مهار آتش‌سوزی جنگل‌های الوار گرمسیری شهرستان، تشکیل شده است و روند عملیات مهار آتش‌سوزی‌های جنگل‌های اندیمشک به‌صورت کامل، بررسی می‌شود.»


او با بیان این که در طول روزهای اخیر، آتش‌سوزی جنگل‌های الوار گرمسیری سبب خسارت بر پوشش گیاهی و طبیعی منطقه شده است، گفت: «تلاش برای مهار آتش‌سوزی جنگل‌های الوار گرمسیری شهرستان اندیمشک، ادامه دارد. میزان خسارت وارد شده به جنگل‌های الوار گرمسیری در آتش‌سوزی روزهای اخیر کارشناسی نشده است و پس از مهار آتش‌سوزی، میزان خسارت، اعلام می‌شود. هم‌زمان با آغاز آتش‌سوزی در جنگل‌های الوار گرمسیری، تمام بخش‌های اجرایی و خدماتی شهرستان برای کنترل و مهار آتش‌سوزی، وارد عمل شده‌اند و با بسیج تمام خدمات، تمهیدات مورد نیاز برای جلوگیری از خسارت‌های به‌عمل آمده به محیط‌زیست منطقه، اندیشیده شده است. همچنین، حامیان محیط‌زیست و افراد محلی نیز برای کمک به مهار آتش‌سوزی همراه با نیروهای امدادی و عملیاتی در محل حضور یافته و تلاش برای مهار آتش‌سوزی و کاهش خسارت‌های احتمالی در منطقه الوار شهرستان اندیمشک، ادامه دارد. آتش‌سوزی تاکنون به پوشش‌های گیاهی و کوهستانی چوویمی، دشت لاله، منگره بخش الوار گرمسیری و مناطق اطراف آن در شمال شهرستان اندیمشک و استان خوزستان، خسارت زده است.»
جهانگیری ادامه داد: «به‌منظور سرعت‌بخشیدن عملیات مهار آتش‌سوزی جنگل‌های الوار گرمسیری و با توجه به صعب‌العبور بودن منطقه، تجهیزات مورد نیاز برای این خدمات، فراهم شده و سعی بر مهار آتش‌سوزی در کمترین زمان ممکن است.»


او علت آتش‌سوزی این منطقه را مانند بسیاری از آتش‌سوزی‌های اخیر، عوامل انسانی اعلام کرد و وعده برخورد با متخلفان را داد. این اتفاق درحالی رخ داد که چند روز بیشتر از بروز حریق گسترده در جنگل‌های کهگیلویه‌وبویراحمد که در سه مرحله اتفاق افتاد، نمی‌گذرد. آتش‌سوزی‌ای که مدیرکل منابع طبیعی استان درباره‌اش گفت: «پوشش جنگلی منطقه به‌شدت آسیب دیده است و سال‌ها طول خواهد کشید که این خسارت‌ها جبران شود.»
این اتفاق‌ها باعث شد که امسال هم مانند هر سال، سازمان حفاظت محیط‌زیست اطلاعیه بدهد و از مردم بخواهد که بیشتر مراقب جنگل‌ها باشند. در این اطلاعیه آمده بود: «نظر به افزایش دما و خشکی هوا، احتمال وقوع آتش‌سوزی در محیط‌های طبیعی فزونی یافته است؛ بنابراین ضرورت دارد کشاورزان، دامداران، گردشگران و تمام کسانی که در محیط‌های طبیعی و باز برای فعالیت یا تفریح حاضر می‌شوند از روشن‌کردن آتش تا اطلاع ثانوی جدا خودداری کنند. مأموران حفاظتی دستگاه‌های مسئول، شوراهای شهرها و روستاها، دهیاری‌ها و شهروندان عزیز، حساسیت لازم در قبال این مسئله را داشته باشند و با مشاهده خطر، بلافاصله برای اطلاع‌رسانی یا خاموش‌کردن آتش اقدام‌کنند.»


اهمیت عمل‌کردن به این اطلاعیه‌ها زمانی مشخص می‌شود که بدانیم علت درصد بسیار بالایی از آتش‌سوزی‌ها، انسان‌ها هستند. این را رئیس سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور هم تأکید می‌کند و می‌گوید: «براساس بررسی‌ها، علت وقوع 95 درصد از آتش‌سوزی‌ها در جنگل‌ها و مراتع کشور، عامل انسانی است. او ادامه می‌دهد: «10 تا 15 درصد از آتش‌سوزی‌ها هم عمدی است که بیشتر به‌خاطر اختلافات یا سودجویی برای تصرف اراضی رخ می‌دهد.» جلالی، بی‌احتیاطی در سوزاندن پسماند زراعت و بی‌توجهی گردشگران و شکارچیان در خاموش‌کردن آتشی را که برای رفع نیازشان روشن می‌کنند، از دلایل غیرعمدی آتش‌سوزی در جنگل‌ها و مراتع می‌داند. او با بیان اینکه آتش‌سوزی در 14 سال گذشته 323 میلیارد تومان به جنگل‌ها و مراتع کشور خسارت وارد کرد، می‌گوید: «در سال 94 شاهد کاهش 46 درصدی آتش‌سوزی در جنگل‌های طبیعی بودیم ولی در مقابل آتش‌سوزی در مراتع کشور 65 درصد رشد داشت. باید با استفاده از تجارب بین‌المللی در قالب برگزاری کارگاه برای کاهش آتش‌سوزی در عرصه‌های طبیعی بهره ببریم.»
جلالی درباره نوع آتش‌سوزی جنگل‌ها، می‌گوید: «78 درصد آتش‌سوزی‌های صورت‌گرفته در عرصه‌های طبیعی کشور سطحی، 16 درصد تنه‌ای و 6 درصد تاجی بود. همچنین محل وقوع 40 درصد از آتش‌سوزی‌ها جنگل‌های طبیعی هستند. پنج درصد آتش‌سوزی‌ها هم در جنگل‌های دست‌کاشت و 55 درصد در مراتع بوده است.»


جلالی بیشترین میزان آتش‌سوزی را با 70 درصد مربوط به منطقه زاگرس می‌داند و می‌گوید: «سه درصد آتش‌سوزی‌ها مربوط به جنگل‌های شمال و بقیه نیز مربوط به عرصه‌های جنگلی و منابع طبیعی سایر نقاط کشور بوده است.» رئیس سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور همچنین بر ضرورت به‌کارگیری روش‌های مناسب و کارآمد با استفاده از تجارب بین‌المللی برای خاموش‌کردن آتش در عرصه‌های طبیعی تأکید می‌کند و از اضافه‌شدن 200 دستگاه خودروی اطفای حریق به ناوگان حفاظت کشور خبر می‌دهد. جلالی می‌گوید: «از سال گذشته دفتر مدیریت بحران در جهاد کشاورزی شکل گرفت تا با تجهیز ناوگان اطفای حریق زمینی و هوایی و تأمین نیروی آموزش‌دیده، کمبود‌ها را در‌این‌زمینه برطرف کند تا خسارت‌ها به حداقل برسد.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۶ ، ۰۹:۱۴
پیمان صاحبی


 

تنش آبی گریبان ٦ کلانشهر و ٢٨٩ شهر را گرفت

وزارت نیرو نسبت به تنش آبی و کاهش فشار آب در بعضی از شهرهای کشور در تابستان هشدار داد. منابع آب موجود و مصرف آنها در حالت سربه‌سر قرار دارد.

به گزارش سلامت نیوز، روزنامه شهروند نوشت: تنش آبی گریبان ٦ کلانشهر و ٢٨٩ شهر را گرفته است. گرمای تابستان زودتر از موعد از راه رسید و حالا در هفته اول تیرماه که آفتاب تندتر از همیشه می‌تابد، «کم‌آبی» خبرساز شده است. ایران که در کمربند خشک و نیمه‌خشک قرار گرفته، سال‌هاست با خشکسالی دست‌وپنجه نرم می‌کند و تابستان که می‌رسد، این هشدار بار دیگر تکرار می‌شود که اگر در مصرف آب صرفه‌جویی نشود، چاره‌ای نیست جز «جیره‌بندی». این هشدار در روزهای گذشته برای اهالی ٥ شهر از کهگیلویه وبویراحمد تکرار شد و حالا برای ٢٨٩ شهر ایران. هفته اول تیرماه هر سال، «هفته صرفه‌جویی» است اما تغییرات اقلیمی و کاهش منابع آبی باعث شد این نام امسال به «هفته ملی آب» تغییر پیدا کند.


اصفهان، بوشهر، بندرعباس، شیراز، کرمان و مشهد کلانشهرهایی هستند که همراه ٢٨٩ شهر کشور با عنوان مناطق درگیر با تنش آبی در تابستان امسال از آنها یاد شده است. رحیم میدانی، معاون وزیر نیرو در امور آب و آبفا در روزهای گذشته با نام‌بردن از این مناطق مردم را به مدیریت مصرف آب در تابستان دعوت کرد و معنی تنش آبی را این‌طور توضیح داد: «منابع آب موجود و مصرف آنها در حالت سربه‌سر قرار دارد و در این وضعیت، کنترل مصرف از سوی مشترکان به‌ویژه در ساعت‌های پیک مصرف برای پایداری خدمات بسیار تعیین‌کننده خواهد بود.»


احتمال قطعی آب و افت فشار در روزهای گرم
براساس اعلام اخیر وزارت نیرو در بعضی از شهرهای کشور و کلانشهرها ممکن است تنش آبی و کاهش فشار آب ایجاد شود. از طرفی در بسیاری از شهرها ممکن است مصرف بیش از حد، افت فشار به دنبال داشته باشد و قدیمی‌بودن شبکه آن شهرها، بالابردن فشار شبکه آب شهری را غیرممکن کند؛ مثل بوشهر. ایران کشوری کم‌آب با متوسط بارش سالانه ٢٥٠میلیمتر است و استان بوشهر در بهترین شرایط متوسط بارش کمتری از این مقدار دارد.


ایران درحالی با تنش آبی مواجه است که بیشتر مصرف آب را باید گردن بخش کشاورزی انداخت. مثال واضح این موضوع صادرات محصول آب‌بری چون هندوانه به کشور قطر است. محصولی پرمصرف است که درشرایط بهینه مصرف برای تولید هر کیلوگرم آن حدود ٢٤٠ لیتر آب مصرف می‌شود. در هفته‌های گذشته اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهوری هم از مشکل جدی کم‌آبی کشور حرف زده: «باید با اصلاح الگوی کشت از منابع آب کشور حفاظت کنیم.» او در سی‌امین جلسه شورایعالی آب مقرر کرد که کمیته‌ای برای پیگیری طرح جامع الگوی کشت تشکیل شود و تا پایان ‌سال ٩٦ طرح آن را به سرانجام برساند. با وجود نقش بخش کشاورزی اما نمی‌توان موضوع مصرف بالای آب شرب را در ایران نادیده گرفت.


حالا در کنار همه این شرایط، سازمان هواشناسی هم خبر داده که دمای هوا در ماه‌های تیر، مرداد و شهریور بین ٥/ ٠ تا ٥/ ١ درجه سانتیگراد گرم‌تر خواهد شد و این سبب می‌شود تا میزان مصرف آب بیشتر از پیش شود. برای مصرف بیش از حد آب می‌توان تهران را مثال زد؛ آمارها می‌گوید که متوسط مصرف آب هر ایرانی در روز ١٩٠ لیتر و ٤٠ لیتر بالاتر از استاندارد جهانی است و درست در همین شرایط هر تهرانی در روز حداقل ٢٢٠ لیتر آب مصرف می‌کند که ٧٠ لیتر از الگوی جهانی بالاتر است. ایران با وجود محدودیت منابع آبی یکی از بیشترین مصارف را در بین کشورهای مختلف دارد، به‌طوری که متوسط مصرف آب خانگی در دنیا برای هر نفر در روز ١٥٠ لیتر است.


همین تجربه آماری نگرانی‌ها را برای تابستان بیشتر کرده است؛ نگرانی از افت فشار آب، تأمین آب و قطع آب و برق. به‌طوری که به گفته معاون وزیر نیرو در امور آب و آبفا طبق پیش‌بینی‌ها اگر به ‌دلیل افزایش دما میزان مصرف آب در اوج زمان مصرف بیش از حد انتظار بالا برود، ممکن است حجم مخازن کاهش یابد. بین ساعات ١٦:٣٠ تا ٢١ در روزهای غیرتعطیل و ساعات ١٠ تا ١٤ و در بعدازظهرها از ١٦:٣٠ تا ٢١ در روزهای تعطیل اوج مصرف آب است و فشار زیادی به شبکه آب تحمیل می‌شود.


به گفته میدانی برای شهر گرگان، مشکل دیگری مطرح است؛ تأمین آب. با این حال تصمیم گرفته شده آب این شهر از طریق سامانه‌های آب شیرین‌کن تأمین شود. از سوی دیگر در هفته‌های گذشته روزهای بسیار گرم سیستان‌وبلوچستان با قطعی برق و به تبع آن قطعی آب همراه بود؛ موضوعی که حتی معاون اول رئیس‌جمهوری را به واکنش واداشت که بگوید: «حتی یک ساعت قطعی آب هم سخت است» و دستوراتی برای رسیدگی سریع به مشکلات این استان صادر کند. قطعی آب در گرمای ٥٠ درجه‌ای استان زابل به دلیل قطع و وصل‌ مکرر برق اتفاق افتاد. طبق توضیح معاون وزیر نیرو در امور آب و آبفا، این قطعی مکرر با ایجاد شوک به ایستگاه‌های پمپاژ، ترکیدگی لوله و اتصالات را به دنبال داشت و تأسیسات آب را دچار نقص کرد. با این حال این مشکل با اختصاص ١٥٠‌میلیارد تومان به استان سیستان‌وبلوچستان از محل ٤٩٠‌میلیارد تومان اعتبار پیش‌بینی شده برای شهرهای دارای تنش حل شد.


طبیعت سازش می‌کند
تنش آبی به آب پشت سدها اشاره دارد، هرچند مسئولان وزارت نیرو اکنون از وضع آب ذخیره شده در سدها راضی‌اند اما اگر میزان مصرف در تابستان افزایش یابد حتی با وجود آب پشت سدها، در بسیاری از مواقع تأسیسات پاسخگوی نیاز بیش از حد مشترکان نخواهد بود.


اما آیا همین تنش آبی محیط ‌زیست را هم درگیر می‌کند؟ تالاب‌هایی که در زمستان گذشته و بهار امسال، بارش‌های خوبی را تجربه کردند تا گرما و تبخیر تابستان را بهتر دوام بیاورند.


مسعود باقرزاده ‌کریمی، معاون امور تالاب‌ها در دفتر زیستگاه‌های سازمان محیط‌ زیست در این‌باره به «شهروند» می‌گوید: «تنش آبی در یک منطقه برای جوامع انسانی، مساوی با تنش آبی برای طبیعت نیست. تنش زمانی رخ می‌دهد که میزان آب مدیریت شده کم شود، مثل حالا که منابع شرب برای این ٦ استان کافی نیست و آب مخازن سدها و چاه‌ها کمتر شده است. در این شرایط واکنش طبیعت متفاوت است، طبیعت می‌تواند خود را با وضع سازگار کند.»


او ادامه می‌دهد: «منابع آبی تالاب‌ها هم اغلب مدیریت شده است و روی آن سد زده‌اند، اما بخشی از آنها مسیل است و نمی‌توان کنترلی روی آن داشت. در این بخش چه ترسالی باشد و چه خشکسالی، طبیعت سازگاری می‌کند.»


معاون امور تالاب‌ها در دفتر زیستگاه‌های سازمان محیط ‌زیست در توضیح این سازگاری، پرندگانی را مثال می‌زند که «می‌توانند آینده‌نگری کنند و با توجه به خشکسالی، تخم‌های کمتری بگذارند» و همین‌طور «آرتمیاها» که با توجه به نوسان‌های آب، انتخاب می‌کنند که تخم‌گذاری کنند یا زنده‌زا باشند.


اکنون با فرارسیدن تابستان و شدت گرفتن تبخیر آب، دریاچه ارومیه به دلیل حضور آرتمیاها بار دیگر به رنگ سرخ درآمده است. باقرزاده کریمی سرخ شدن دریاچه را نشانه‌ای خوب از سازگاری طبیعت می‌داند: «این سازگاری پیچیده است. آرتمیا‌ها جزو معدود موجوداتی هستند که دو نوع زایش دارند؛ هم زنده‌زایی می‌کنند و هم تخم‌گذاری. این یک معجزه است که آنها تشخیص می‌دهند در شرایط نرمال بچه‌زا باشند و در شرایط استرسی تخم‌گذاری کنند. به‌خصوص که «سیست» آرتمیاها بیشتر از آرتمیای زنده دوام می‌آورد. این قابلیت را سازگاری یا «adaptation» می‌گویند.»


لایحه تالاب‌ها ناجی آنهاست
معاون امور تالاب‌ها در دفتر زیستگاه‌های سازمان محیط ‌زیست اشاره‌ای هم به لایحه تالاب‌ها دارد که به تازگی ابلاغ شده: «قانونی که مجلس به نفع تالاب‌ها تصویب کرد و به دستگاه‌ها ابلاغ هم شد، ناجی تالاب‌هاست. براساس این قانون حقابه تالاب‌ها را سازمان حفاظت محیط‌ زیست تعیین می‌کند و وزارت نیرو موظف به تأمین آن است. در شرایط تنش آبی که آب پشت سدها هم کافی نیست باز هم فرمولی وجود دارد که حقابه‌ای به تالاب‌ها می‌رساند.» او ادامه می‌دهد: «طبیعت با توجه به نوسانات آبی خود را سازگار می‌کند و ما با توجه به همین سازگاری، براساس فرمول موجود، میزان حقابه را حساب می‌کنیم و درنهایت تخصیص حقابه تالاب‌ها، با توجه به شرایط آبی انجام می‌گیرد.»


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۶ ، ۰۹:۱۳
پیمان صاحبی


پروژه ای جدید در انگلستان پیوند میان سرگرمی با جهان طبیعی را برای نوجوانان و جوانان فراهم می کند.

به گزارش ایانا از سایت گاردین، کیم استودارت (نویسنده این گزارش) می نویسد:"من از زمانی کودکی به فضای بیرون از خانه علاقه داشتم. من می توانم به یاد بیاورم زمانی که به تماشای عنکبوت ها می پرداختم و یا می خواستم سبزی پروش بدهم اما بستگانم در این زمینه آگاهی نداشتند تا این که اواخر ۲۰ سالگی، پرورش سبزی در باغ پشتی منزل را آغاز کردم.

حتی در حال حاضر، در ۴۰ سالگی ، مردم می گویند "شما یک باغبان هستید؟ آیا شما خیلی برای این کار جوان نیستید؟ " و من از شنیدن این سخنان لذت می برم.

این درحالی است که طرحی برای جوانان برای ایجاد آگاهی بیشتر و پرورش و پیوند دادن هنر با جهان طبیعی ارایه و با تعداد فزاینده ای از طرح های طراحی شده رو به رو شد؛ به طوری که به برپایی نمایشگاه آثار جوانان (۱) انجامید که از شنبه (۲۴ ژوئن) آغاز و تا تا ۹ جولای در Summerhall در ادینبورگ ادامه دارد. گفتنی است این طرح بخشی از ابتکار توسعه ملی باغ کیو ، به نام کمپین Grow Wild ،بزرگترین کمپین گیاهان وحشی انگلستان است.

این درحالی بود از هنرمندان جوان ۱۲ تا ۲۵ ساله خواسته شد تا طرح های هنری خود را در زمینه گل های وحشی و بومی ، زیستگاه علفزار (۹۷ درصد از آن ها ، از دهه ۱۹۳۰ از دست رفته است)، زنبورها، پروانه ها، و دیگر حشرات و غذای آن ها ارایه دهند. در نتیجه آثار هنری، از شعر و گلدوزی وقلاب دوزی گرفته تا مجسمه سازی و موسیقی را پوشش می دهد.

همچنین ۱۲ هنرمند که کارشان در Summerhall نمایش داده شود، به هرکدام ۵۰۰ پوند برای آثار هنری شان داده می شود. 

این درحالی است که فریا کوهن، یکی از هنرمندان ، یک طرح برجسته ای از حشرات گرده افشان خلق کرده است . وی می گوید: "من برای انجام کاری سرگرم کننده در این پروژه شرکت کردم، اما در نهایت تجربه ای که به دست آوردم چیزی متفاوت بود، چراکه با افراد درباره مشکلات پیش روی این حشرات گرده افشان و دلیل اهمیت محافظت از آن ها صحبت کردم."

آثار هنری حشره گرده افشان برای Grow Wild، از فریا کوهن:عکس: کیم استودارت

وی توضیح داد: "به همین دلیل من زنبور عسل را برای طرح خود انتخاب کردم. چراکه بسیاری از مردم در مورد این حشره اگاهی کمی دارند ، بنابراین من می خواستم تنوع و زیبایی این حشرات را نشان دهم و در نتیجه طرحی از زنبور عسل ارایه دادم . "

کیم معتقد است ، که باغبانی و تولید میوه و سبزی باید در برنامه درسی مدرسه ها گنجانده شود.

وی می گوید:"برای تشویق جوانان باید تعداد فضاهای و باشگاه های باغبانی مدارس و کالج ها افزایش یابد ، البته من به تازگی از دیدن یکی از این گونه فضاها در مدرسه قدیمی ام Varnden در برایتون، بسیار لذت بردم.

 

واقعیت این است باغبانی یک کار سرگرم کننده است، به خصوص اگر شما آن را به جای توصیه های سنتی ، از طریق شیوه خود یاد بگیرید .

ترجمه: فرحناز سپهری

۱-Grow Wild’s Youth Takeover exhibition

منبع:ایانا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۶ ، ۰۸:۴۲
پیمان صاحبی