جنگل هم افسانه می شود
عطیه کاظمی مجرد: یکی بود یکی نبود، یک جنگلی بود سبز و زیبا. روی درخت های بلند پرنده ها آواز می خوانند و حیوانات کنار هم زندگی می کردند. تا اینکه حیوانات از شیر خسته شدند و تصمیم گرفتند به قرعه هر روز یکی پیش شیر برود که دیگر نه شیر زحمت شکار بکشد و نه آنها پا به فرار. یک روز نوبت خرگوش باهوش شد و شیر را که سلطان جنگل بود، فریب داد.او دیرتر پیش شیر رفت و گفت شیری قوی تر در جنگل است که نمی گذارد نزد تو بیایم. شیر که نمی توانست قبول کند که کسی قوی تر از اون در جنگل هست به قصد از بین بردن شیر دیگر به سر چاهی که خرگوش نشانی داده بود، رفت. وقتی شیر را داخل چاه دید، پرید تا بهش حمله کند ولی سقوط کرد و از بین رفت. شیر ها یکی یکی از بین رفتند تا اینکه دیگه هیچ شیری تو جنگل نبود. حیوانات همه راضی و خوشحال بودند از اینکه دیگه کسی شکارشون نمی کند. حالا قدرت به دست خرگوش باهوش بود. کم کم چاه ها خشک شدند، تالاب ها مردند، درخت ها قطع ها شدند، پرنده ها رفتند و جنگل ها سوختند و ویلا شدند.
داستان شیر و نخجیران که بخشی به افسانه تبدیل شده است و بخشی دیگر نیز تا سال های نه چندان دور فقط در قصه ها پیدا خواهند شد. شیر سلطان جنگل، اسطوره ای که دیگر نیست. جنگل ها به زودی به خاطره ای در عکس ها تبدیل می شوند. تبرها دردی بر درخت ها شده و آتش همنشین پرگدازش. جنگل سوخته دیگر پناه چه جانوری است؟ راستی دیگر چاهی هم باقی مانده تا شیر قصه را در آن بیندازیم؟ کسی نشانی از خرگوش باهوش دارد؟
باید از همین الان شروع کنیم. ارزش طبیعت را درک کنیم و به بچه هایمان آموزش بدهیم که همه مخلوقات آفرینش حق حیات دارند، همانطور که ما حق زندگی، آزادی، داشتن سرپناه و آغوش خانواده داریم. در زنجیره طبیعت همه به هم مربوط هستیم. اگر یکی در این زنجیر از بین برود، به همه آسیب می رسد. منابع طبیعی، جنگل، رود و دریا و کوه همه بستری برای زندگی است. بیایید زندگی ببخشیم و حیات را از بین نبریم. سد و معدن و صنایع اگرچه ضروری است ولی باید ارزیابی کنیم در برابر از دست دادن چه چیزهایی، چه چیزی به دست می آوریم. خشک شدن تالاب ها و دریاچه ها، از بین رفتن جنگل ها و درخت ها، آسیب زیادی به زندگی مردم زده و خواهد زد. فاجعه گرد و غبار داستانی است که تازه شروع شده است و فجایع زیانبار زیادی در پی ساختن سدها چه در اینجا و چه در کشورهای همسایه در انتظار ماست.