اکوتوریسم سردشت و ناگفتههایی از آن
رئوف آذری/ فعال مدنی
سالهاست دل در گروی زیستمحیط نهادهام و هرچه رو به جلو حرکت میکنم و بر تجربههای زیست محیطیام افزوده میشود،دنیایی دیگر پیش رویم مجسم میشود و دغدغههایم بیشتر...آنگاه که جنگلهای«بلوط» وتخریب آنها دغدغهام شد،چنان پای در رکاب حفاظتش نهادم که چند سالی رمقم بگرفت و نتیجه که افسوس آنی نشد که میخواستم!طرح«چالش جهانی بلوط» و نتایج آن جز غرس چند ده نهال بلوط،نشاء کردن چند هزار دانه بلوط، چند مقاله و چند ده مورد آتش نشانی جنگلها نتیجه دلبخواهی اگر بگویم نداشت،داشت که مهمترینش یافتن همدلانی در پهن سرزمین ایران بود،ولی در مقابل هزینهها،فواید کمتر بود! درد «زاب» و انتقالش را از مسئولان، صاحب نظران و متخصصان متوجه شدم و بسیار تحمل کردم تا یکی دغدغهاش را رو کند و لب به سخن گشاید،نشد که نشد.
امروز میراث فرهنگی خوابیده در دل خاک را که مینگرم، و بالا آمدن آب پشت مخزن سد کولسه با آن حجم آب گیریاش را... دلگیر میشوم و دل در گروی آن میراث مینهم که برنیامده از دل خاک،در زیر آب مدفون میشود! آثار نهفته در دل خاک حوضه مخزنی آب سد کولسه، بهزعم متخصصان امر،چند هزار سال قدمت دارند و بستری ارزشمند برای تحقیقات باستان شناسی! دلخوشم که بزرگوارانی با سرپرستی متخصصان حوزه مرتبط دل در گروی کاوشش نهادهاند و چند منطقه از آن را همزمان لایه برداری کردهاند!ادعایی ندارم که متخصص حوزه زیست محیط یا باستانشناسی و میراثهای ماندگارم....قصد اتهام زنی را نیز به هیچکس ندارم و هیچ نیت،تحریک احساسات و براندازی هم نداشته و ندارم و از طرفی به قصد شهرت هم به این وادی نیامدهام که؛«میوه شهرت را یک دهه قبل خوردهام و طعمی نچشیده وشیرینیاش را سهم نبرده،برای دیگران وانهادهام»!اما این نکته را از سالها خوب دریافتهام، که؛«در سرمای کوهستان و بهویژه در کولاک برف و بوران نباید زمین خورد و خوابید و گرنه فاتحه ات را باید خواند»! هرگاه طبیعت زیبا و بکر منطقه،ظرفیتهای چندگانه یادگارهای تاریخی و میراث ماندگار ،بسترها و فرصتهای اکوتوریستی و روندگی درسآموز زاب را مینگرم و میزان و حجم تخریب،تدفین و جانمایی دلبخواه آن رامیکاوم، ناخودآگاه رگ خوابم را میزنم و با سیلی صورتم را سرخ نگه میدارم تا از اتهام نسل فردای سرزمینم رها شوم! ناچارم امروز فریاد واخواهی و دادخواهیام را حتی اگر یک تنه هم باشد،سر دهم تا شاید مسئولی،مرئوسی و منصوبی دلش به رحم آمد و تعصب را کنار گذاشت و خود را بخشی از این سرزمین حساب کرد. کاش می شد شفاف بود و روان... و فهمید؛ علت تخریب جنگلهای بلوط و آتش سوزیهای فراوان آن ناشی از چیست؟ تا چه زمان،روند قربانی کردن جنگلهای بلوط ما برای شهرکنشینی و اسکان روستاییان در شهر تداوم خواهد داشت و آیا عواقب و نتایج این دست و دل بازیهای مسئولان زیست محیط قابل تصور است؟!«زاب» از چه سبب سوژه انتقال است و پایین دست آن چگونه بعد از زاب سرپا خواهد ماند؟ کاوش میراث ملی و یادگارهای تاریخی منطقه،به چه دلیل تعطیل یا مدفون می شود و کسی را هم دغدغهای نیست!طبیعت زیبا و اکوتوریستی منطقه،کی و چگونه مورد امعان نظر قرار خواهد گرفت و از فرصت و بستر آن برای توسعه گردشگری و توریسم منطقه،بهره خواهیم گرفت! مرزهای زمینی کی و چگونه تحت مدیریت مردم محل، قرار خواهد گرفت تا از بستر آنها، ظرفیت های زیست محیطی با فراغ بال و توان بیشتری مورد توجه قرار گیرد!و چندین سوال دیگر که فعلا مجالی برای طرح شان نیست!
منبع:روزنامه قانون